Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

غروب شد

غروب شد ….. نه ،

عصر دلگیر جمعه نیامده از راه

عصر یک روز بهاری را می گویم

دل کنده شده ، پر می زند و قفس تن مجال پریدن نمی دهد

روزهاست نیامدی

و بی سبب نیست که عادت را زندگی می کنیم

و

زندگی را عادت

غروب هم تمام شد .

.

Advertisements

.

.

روزهاست نیامدی

هوا ابری ست

هوا سنگین است

 پیامی  نیست

نم عطری از تو

 

ببار تا در آغوشت بکشم

 باران من

 

 

فصل غریزه

حالا هی از سایه صنوبر وصفای باغ بگوییم ..

هی از روزهای آفتابی و شب های مهتابی

از رقص شاخه های بید در باد

باد با قاصدک

قاصدک با چشم منتظر عاشق

هی شعر بگویم و بخوانیم و بنویسیم

با این گرما زدهء تشنهء حیوان صفتِ انسان نما ؛ با این تن چه کنیم ….

شمع روشن کردم

کمی بالاتر

نزدیکتر به چانه ام .. لبخندیست برای تو

تقدیم اش کردم

به همه  نگفته  هایی که بر شانه ات سنگینی می کند

لبخند می زنی بر بودن ، زندگی

ای دوست ..

دمی شانه ام برای تو.

.

 

خارش

.

با صدای بلند شعر می خواند و بافته های خیال را چون  گیسوانی در باد ، موج موج به خیال می سپرد .  طغیان حرفی  سر زبان بر انگشتانش جاری می شد که  پشه ای  آمد و نرم و بی صدا  انگشتش را گزید. قلقلک شاید ..  همه تمرکزش را  انگشت میانی که خارش شدیدی داشت ، گرفت  .

شاید ارزش آن  پشه بیشتر از همه شعرهایی بود  که می گفت….

تازگی ها هیچ خوابی ندیدم .. فکر کردم شاید بیدارم که خواب نمی بینم. شاید روزها اینقدر طولانی شده که من یادم می رود بخوابم .. یادم می رود ؟ نه یادم نمی آید .. شاید هم یادم می رود .. شاید .. شاید .. شاید  خوابم نبره . آن هم این روزهای که روز و شب اش رنگ هم است .. رنگ تنهایی .

بعد کمی خودم را تکاندم .. این پهلو . آن پهلو .. نفس هایم را گوش دادم ، فهمیدم  خوابم . زیادی خوابیدم خیلی طولانی و عمیق . انگار همه روزها  شب بوده و من همه ساعت های آن را یک پهلو خوابیده باشم ..اما یادم نمی آید خواب دیده باشم . مگر می شود من بخوابم و خواب نبینم .

صدای تلق تلق ویدئوی نفتی خدا جوابم رو داد . انگار نوار خوابهایم به انتها رسیده  و کسی نیست که آن را پشت و رو کند ..

حالا  آسمانی ها به چی و کجا سرگرم شدند ، الله و اعلم

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: