Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘نای جان’ Category

هسته ام .. هسته ای بی هستی  ..  برتنم داغی نیست .. مهر ایامی نیست ..  روزها در گذرند ..  لحظه ها می گذرند .. لیک شاید گاهی .. به نظربازی این درد بزرگ ..  که «خودم» نام گرفت ..  پُرهوس ، داغ دلی تازه کنم .. بال دهم ..  اندکی ناز کنم .. عشوه کنم .. و به بازی گیرم .. تا که شاید ..  دلکی شاعر و مست ..  دل یک بیچاره ..  سخت رنجد و پی ِ کار رود ..  از پی روزی و یک لقمه ئ نان .. به امید دلکی نازک تر ..  دور شود ..  رانده شود  ..

بردرو دیوارم .. یک تنه کوفته ام .. قفسی شاید نیست .. خودم اینک قفس ام .. قفسی بی هستی … خسته ام.. هسته ای خسته ترم  ..



Advertisements

Read Full Post »

قرار ..

بی قرار که می شوم

قرار از یاد می برم

..

بی قرار که می شوی

سرقرار می آیی ..

.

.

قرار/ بی قرار.

.

پ .ن : نمی دونم چرا زدم به این عکسهای سیاه و سفید .. نگاه که می کنم حرف هایم یادم می آید . . شاید از این بابت .. شاید هم نمی دانم های بسیار دیگر ..

Read Full Post »

لعنت به آن بزرگ تنبل / تا آن وَرپریده ئ عجول ثانیه خور /

هی تو ؛ تو که  این وسط میانداری می کنی .. گاه بوسه از لب عقربک تنبل می گیری و گاه برای  لحطه ای همراه شیطنت آن کوچک عجول می شوی …تو بیشتر آشنایی .

لحظه های انتظار را با تو طی می کنم .. آن دوتای دیگر برایم بی معنی اند .

تو بوی حضور می دهی .. گرمای  کویری/نفسهای  بلند آرامش /رقص و نور/ لبخند و زندگی /خواب و بی خوابی/نرمش زمزمه ها /  صرف دقیقه ها.. /

حضور تو و من .. من ِ بی تو ؛ تلاش برای ثبت  گرمای تنت  در همه خودخواهی خودم .

تا وقتی «دیر » را معنا نکرده اید / روی دیوارید .

……….

لعنت به همه عقربک ها / فاصله  ها .. دقیقه ها ../ ثانیه ها …………/

از همه تان بیزارم ؛ وقتی » دیر » را معنا می کنید ..   لعنت به همه ساعت های دنیا .. لعنت .

.

تایمر ِتنهایی

Read Full Post »

زخم سینه

کورم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پنجره نبود / نبود

یادگار دیوار /  زخم ..

راه اما  /   در امتداد پنجه ها

.  .  . . . . . . . . . .  . . . . .  . . . . . . .پایان ؛  نامعلوم

.

zakhmm


Read Full Post »

همساز

.. / آغاز

شور ../ ناز

همساز ../ آواز

همراه .. / بی ساز

هم ساز..  ساز / بی ساز

.

همساز

.

.

– تصویر است که از پی هم می گذرد در ذهنم .. زنده می شنوند ، جان می گیرنه ، می رقصند و داستان می سازند .. حس زیبایی در آن جریان دارد .. چه خوب تلفیق سنت و مدرن مرا به تصاویر ناب برد .. به میناتور امروز در کوچه خیابان ها .. در میان  تکنولوژی  وسادگی  دل آدم ها … تصاویر نا مربوط . دشتی بزرگ ..تا دختری زیر باران .. تا بخار یک قهوه تلخ و زیبایی لبخند یک کودک .. جام شراب و قدح یار .. تا نمی دانم کجا ..

.

……………………………………………………………………………………………………………..

یاد

– دوستی مرا برد به سالهای ساز و زخمه عشق .  دورم .. دور؛  گویا نبودم هیچ وقت .

– پ . ن : لطفا به خودتون نگیرید .. همساز نام یک قطعه از یک آلبوم است .. هیچ ربطی به شخص خاصی نداشته و ندارد

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: