Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘سوغاتی’ Category

.. انگار جاده تنهایی یخ زده باشد و تو در آن میخکوب شده باشی .. انگار نه انگار که جاده ست و تو می توانی در آن قدم بزنی شاید آبادانی باشد آن دور دست ها ..

انگار جادهء یخ زده تنهایی ، اتاقکی ست  سرد ،در یک روز برفی و دلگیر ، با بخاری دود زده و خاموش و دیوارهای دودزده تر و دلگیرتر و تخت شکسته کنار اتاق  نه تنها تورا دعوت به خواب نمی کند ، که کابوس سگ لرزه های پیشین را در تو زنده می کند.. ترجیح می دهی روی صندلی  نامطمئن و خاک گرفته گوشه دیگر اتاق بنشینی و بر صدای قیژژ هایش تمرکز کنی و هی  با ناامیدی ، چنگ  بیاندازی به خاطره هایت که بوی یارت را می دهد و در نبود نان ، لنگه گیوه را تجسم می کنی .. طلب  کنی .. تجسم کنی .. بپرستی .. ببویی .. شاعرانگی کنی ..خیال کنی .. هی ببافی  و ببافی و…………. بمانی

.

Read Full Post »

می شوم کودک نوپای بهار

می روم تا لب لبخند پدر

تا گل سرخ صفای مادر

می روم تا نِگه لطف تو ای خواهرمن

تا تهِ غیرتِ نادیده یک بچه محل

تا لب کودکی آدم ها

تا که شاید کم کم

گَنج کوچک بودن و بودن را،

محض یک عمر توانا بودن

یافتم .. برگشتم.

اگرم باز نیابم ، شاید ،

با دلم .. کودکیم

قد یک  یا  دو نفس تازه شدن،

بازمی گردم …  باز


PARADISE

.

– پ. ن :  .. حق کپی رایت در ایران یعنی پشم .. مثل کاری که خودم کردم!

– پ.ن 2 : از هرگونه انتقاد و نظری استقبال می شود ، حتی شما !


Read Full Post »

بازگشت..

.

قاب

.

قاب غروب.

غروب.

قاب غروب.

.

به یاد آخرین تصویر سیاه کشف نشده ……

.

.

(همه عکس های این چند پست اخیر کار خود توکاست .. بی هیچ دخل و تصرف فتوشاپی . فکر کردم انگشت کردن در سوغاتی بقیه درست نباشد  .. )

Read Full Post »

بدون عنوان.

بدون عنوان.

.زن دگی

Read Full Post »

خیلی چیزها برای نمایش دارم …

نمی دانم ..

از هیچ سفری برای وقفه ای میان دو سفر  این همه نیاوردم . شاید بوی جدایی مرا وادار به یادآوری و تداعی توکا با تصاویر می کند .. خودخواهی جزوی از ما آدم هاست و مانا ماندن حسی زیبا ..

.

بشنوید .. بشنوید

.


لبخند سرخ.

ساده بود و صمیمی .. مثل شعری تازه / نه با دلی پر حرص و تمنا ؛ که با لبخندِ سرخِ شیرینش ما را وادار به همراهی کرد  از بین آن همه دوره گری که مزاحم صرف ناهار در آن هوای مطبوع بودند  و  عروسک های یک یورویی را چنان به تو نشان می داد که گویی گنجی پیداکردی..

و دست هایش ، گواه بود..

2.

و بعد..

کوفتت می شود غذایی را که با لذت خوردی و ابهت کودکانه اش این اجازه را به تو نمی دهد که حالیش کنی چیزی می خورد یا نه …

3


.

(همه عکس های این چند پست اخیر کار خود توکاست .. بی هیچ دخل و تصرف فتوشاپی . فکر کردم انگشت کردن در سوغاتی بقیه درست نباشد  .. در ضمن دوربینم هم از این دوربینهای دیجیتالی خانگی ست..   )

Read Full Post »

پرواز نخست :

رفتن/توکا/2

img_0068..4.

.

صبحی آفتابی بعد از دو روز بارش.. وپیرمردانِ خاموشِ ماهیگیر .. کوچک و زنده ، نگاهم می کردند ماهی ها ،من و دوربینم را .. با آن نگاه های خیره شان ….

ماهیگیران پیر

ماهیگیران پیر/2

ماهیگیران پیر/3

ماهیگیران پیر/4

ماهیگیران پیر/5

– ادامه دارد ….

– و پست های پارازیت از جنس من هم ایضا .

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: