Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘حال’ Category

Advertisements

Read Full Post »

.. انگار جاده تنهایی یخ زده باشد و تو در آن میخکوب شده باشی .. انگار نه انگار که جاده ست و تو می توانی در آن قدم بزنی شاید آبادانی باشد آن دور دست ها ..

انگار جادهء یخ زده تنهایی ، اتاقکی ست  سرد ،در یک روز برفی و دلگیر ، با بخاری دود زده و خاموش و دیوارهای دودزده تر و دلگیرتر و تخت شکسته کنار اتاق  نه تنها تورا دعوت به خواب نمی کند ، که کابوس سگ لرزه های پیشین را در تو زنده می کند.. ترجیح می دهی روی صندلی  نامطمئن و خاک گرفته گوشه دیگر اتاق بنشینی و بر صدای قیژژ هایش تمرکز کنی و هی  با ناامیدی ، چنگ  بیاندازی به خاطره هایت که بوی یارت را می دهد و در نبود نان ، لنگه گیوه را تجسم می کنی .. طلب  کنی .. تجسم کنی .. بپرستی .. ببویی .. شاعرانگی کنی ..خیال کنی .. هی ببافی  و ببافی و…………. بمانی

.

Read Full Post »

گاه پــُــر می شوی از حرف هایی که سرزبانت است و هیچگاه مجال کلام شدن به آنها نمی دهی .

گاه هم نوک زبانت را باید قیچی کنند تا اینقدر کلام هرز از آن بیرون نریزد .

 فرصت هایی که از دست رفته اند را نباید مرور کرد . فصلی را که گذشته .. آبی را که ریخته .. حالا هی بشین و سعی کن قطره قطره جمعشان کنی .. بر فرض هم که جمع شد ، می خواهی کجا جایش دهی ؟ .. در کدام ظرف ِ بی شباهت  به لحظه های اکنون .

  شاید باور مرگ برایم به همین سختی باشد .. آدمی که این همه برنامه برای لحظات و سال های بعدش دارد می رود .. انوقت آنها چه می شوند.. کجای این دنیا می مانند یا می روند ..عدم وجودِ تن ..علت و معلول  ..

سرم سبک تر از حس گناه آلوده به وجدان درد است .آرامش را هدیه می دادم .. آرام بودم .   چیزی در من ناخوش است …. حلقه ای که در آن نیستم و نخواهم بود ..

Read Full Post »

حالا هی از سایه صنوبر وصفای باغ بگوییم ..

هی از روزهای آفتابی و شب های مهتابی

از رقص شاخه های بید در باد

باد با قاصدک

قاصدک با چشم منتظر عاشق

هی شعر بگویم و بخوانیم و بنویسیم

با این گرما زدهء تشنهء حیوان صفتِ انسان نما ؛ با این تن چه کنیم ….

Read Full Post »

خارش

.

با صدای بلند شعر می خواند و بافته های خیال را چون  گیسوانی در باد ، موج موج به خیال می سپرد .  طغیان حرفی  سر زبان بر انگشتانش جاری می شد که  پشه ای  آمد و نرم و بی صدا  انگشتش را گزید. قلقلک شاید ..  همه تمرکزش را  انگشت میانی که خارش شدیدی داشت ، گرفت  .

شاید ارزش آن  پشه بیشتر از همه شعرهایی بود  که می گفت….

Read Full Post »

.

تازگی ها دو- دوتا برای من می شود سه تا

گاهی هم هیچ تا ..

پی نوشت : ……………………………………………………………………………….. .

Read Full Post »

من آن جام شراب ام ، بی خود از خود

که ناگه ، بی هوا دستی به من خورد

از آن پس  سرکه ام ، آب ام ، شرابم

زخود بی خود ، خودم ، بی خود زخود خود

.

.

پی نوشت ندارد .. یا مرا ببینید یا به جای بیت آخرشعرگونه ای بسازید…..

ترش روی و دهان دوز و شکر گوی

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: