Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2009

مثل آدم

.

وارث تنهایی خدا ؛ آدم

خسته از بلوغ ..

دست درتکرار روزهای مدام

خالی از آرزوهای بزرگ ..

از فردا  ؛

بی تکیه گاهی حتی

//////

حضور مرگ را  هم به شَک می برم …

Read Full Post »

.

من …  به تو می دم ؛ چون تو خوب … می کنی .

.

.

( مثبت اندیش باشید )

پ.ن : امسال بوی عید نیامد و  سال عوض شد .. تبریک سال نوی توکا به همه دوستان .

Read Full Post »

.

دو نفس که بیشتر می مانی

بوی مرا می گیری

پیدا می شوی در من / گم می شوم در تو

می شوم خودم .


Read Full Post »

تیزم

چشمانت را ببند و لمس کن ..

بُرنده وناصاف

تیز ..

بی صدا شکستی

بی صدا شکست

حالا

مواظب دستت باش ..

.

تیز

Read Full Post »

.

.

خند.

.

– پ ن ندارد .

Read Full Post »

بریل لذت

تصویرِ من

لب های تو

فاصله بین لبخند و سکوت ،

می شود

به اندازه بودن ../.. نبودن

بریل لذت

خوانا و فهمیدنی ..

.

بریل لذت

Read Full Post »

خواب دیدم توی زندانی . بالای یک سربالائی تند . هواسرد بود و خیابان خیس ..

باید می آمدم به دیدنت … آن بالا .

راه که افتادم آدم های زیادی همراه شدند .موتوری بود مثل سه چرخه وکابین بزرگی که نیمکت داشت .می گفتند روی این موتور ، موتور ژیان گذاشته اند .. نمی دانستم این یعنی خوب یا بد . نمی دانستم زندان کجای آن بالاست .. گاز می دادم و به سختی بالا می آمدیم . همراهان همه جور وقت تلف کردند .. عاصی بودم .. ترس نرسیدن . می گفتند زندان مستقیم ست .. برو بالا … سره آخر ؛ مستقیم که رفتم دست راست  آن بالا ته خیابانِ بن بست ، نرده های آبی آسمانی زندان را دیدم .. اما دور بود و پست سربالایی کوچه پنهان . هوا روبه تاریکی بود . آبی تیره ، روبه غروبِ ابری و بارانی .موتور دیگر نمی کشید . حملشان می کردم آدمها را که نکند پیاده شوند و باز زمان بگذرد و نرسم .. درد نداشتم .سبک اما سخت حرکت می کردم . نگاهم به میله های آبی آسمانی زندان بود ……………………… بیدار شدم . سردرد امانم را برید .

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: