Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2008

.

.

شب

Read Full Post »

Read Full Post »

تو .. و من

نرم و سبک /  سپیدم

.

me

.

.

تو اما /  آتشی ، سرخ..!

.

you

.

– تو که رفتی مرتضوی می خواند …  بوی تو در من تازه بود ………….!

پی نوشت (اندر احوالات هفته ای که گذشت): می خواهم صدسال دستت را نگیرم .. می خواهم غرق شوم در ازدحام و شلوغی این روزها .. وقتی همه چیز خوب است و تو بدی .. تو آدم گند دماغ و بی رحمی هستی .. من می شوم مادرفولاد زره و هی زر می زنی که زنده ایم .. که از خودت دفاع می کنی برای ثابت کردن بودنت .. برای آنچه نیست .. یا شاید هم هست .. و آرزو می کنی کاش آدم ها یک رو داشتند… غمگین نمی شدند .. دو رو نمی شدند.. وِر نمی زندند و احساس راحتی نمی کردند… همانی بودند که بودند… ها ؛ باشد ..باز هذیان می گویم .. باشد بگذار به حساب آن نمی دانم کجای فلانی .. که همش باید داد .. بخش عمده زندگی دادن است .. همه جور دادن .. از کولی دادن گرفته تا ……… و اگر ندهی ، اَخ می شوی .. می شوی مثل همه .. می شوی همانی که هستی ..بودی ..و خواهی بود .. بخشش ستدش را هم می بخشم ..وقتی می خوانی : فداکار . صادق . هوشمند . ثابت قدم . بیگانه با عشق . هنرپیشه ماهر . وفادار به خانواده . کمال جو . پایبند به اخلاقیات . علاقمند به موسیقی و مطالعه … یا  خوانده بودی :مصمم . با انظباط . خشن . شهرت پرست . حامی . خوددار در عشق . کم حرف و کم تظاهر ……الان از همه شاکیم .. حتی از تو که داری این مطلب را می خوانی .. آره خودِ خودت .. به چه حقی  ؟؟ اصلا  کی گفته اینجا پیدایت شود …پایت را ؛ دستت را ؛ نگاهت را ؛ … اصلا ؛  اصلا همه چیزت را از اینجا بیرون بکش… زود ، تند سریع ..  بعدش می نشینم گریه می کنم تا حالم جا بیاید .. بعدش می خوابم و صبح که شد دوباره دلم لک می زند برای همه آن چیزهای تکراری .. و دوباره دادن را از سر می گیرم .. سردادن را .. دل دادن را .. راه دادن را… کولی دادن را … و باز خسته می شوم و هذیان می بافم .. و باز فردایش دلم لک می زند برای همه آن چیزهای تکراری ….

– این هذیان های هفته گذشته بود … شما به دل نگیرید ..

Read Full Post »

چه روزهایی .. امروز هم روزی بود …

باز باران با ترانه………..

(می  دویدم همچو آهو .. می پریدم از لب جوی.. ) همینگونه بسان انسانی در تکاپو، همچون نوزادی تازه تولد یافته ، چشم باز کرده و بقیه مرا دیگر گونه می دیدند.. ، سر دوراهی ماندم ، شمال یا جنوب .. ؟؟  شُل کردم .. تتتق ..  پشت مبارکمان مورد اصابت یک فروند خودروی ملی قرار گرفت و گفتگوی تازه آغاز شده ام را برای تماس با 110 نیمه کاره گذاشته تا مادرمُرده دروغگو، تلاش مذبوهانه ای (نمی دونم دیکتش درسته یا نه) ،برای خرج نکردن کوپن بیمه اش به انجام رساند . لیک مجری قانون اینبار درستکار از آب درآمده و ما را به یک نظر دیدار دوست از دور زیر باران ( زیر بارون دیدمش .. تو خیابون دیدمش .. مثل لیلی بود من به چشم مجنون دیدمش ..لطفا باریتم درست بخوانید ) نائل فرمودند ..

القصه .. ما نیز خرسند از دریافت کوپن بیمه ، بعد از کلی یخ زدگی به بقیه امورات پرداختیم .  رفته شدیم تا کاری محول را به انجام رسانیم که ناغافل درب ماشین با قفل مرکزی سر ناسازگاری گذاشت . من نیز کم نیاورده ، قفل فرمان را زده و برای دقایقی متواری شده و پس از انجام امور،  پیروزمندانه بازگشت غیورمردانه ام را به .. ببخشید به ماشین جشن گرفته و آرزوی حضور دوست برای ساکی خوردن نمودیم .. 

حالا بماند قرار برای امورات جاریه کپی و تلفن های زده شده و فریاد های زده نشده وخالی شدن یکجا سر آن مردک وکلی امورات دیگر که به انجام رسانده و برای گوشمالی عباس آقا نقشه ها ریخته و اندر فواید گوشی سامسونگ با دوستی آذری به توافق رسیدیم که اگر آنتن نداری و گوشی به تو می گوید من فول ام ، زیادی شعف از خودت درکن که این روزها این خودش نعمتی ست! وکارهای یومیه  که از نون شب هم واجب تر است را به انجام رسانده و نفسی به راحتی ازته حلقوم متصاعد نمودیم ..

در آخر هم با تلفن یک دوست غافلگیرتر شده و مسرور از دادن خبر سلامتی این بنده حقیر به حضرت دوست، سر خَر را کج کرده و به منزل روان گشتیم و خوشبختانه به راحتی جای پارکمان را یافتیم.. اما از آن غافلگیرانه تر نوشتن پست با دیال آب بود تاقدر ای دی اس را بیشتر دانسته و خدا را بابت نعماتی اینچنین بیشتر شاکر باشیم ..باشد که دوستان صبا نتی مارا رهنمون گردیده کنند.. والسلام

.

– پ.ن : بسیار شرمنده شدم از اینهمه کلمات قصارِ مِعرگونه ای که با چشمانی درآمده از خود در کردم.. من که گفتم نخوانید .. بی خیال

Read Full Post »

Read Full Post »

دل

مرغ دل پرپر زد …

هی مدام صدای بالش در گوشم می پیچد ..

انگار نمی بینمش.. انگار کسی / چیزی / .. مرا جدا می کند از همه لحظه ها

از بودن … هست شدن … شدن

از نبودن .. نیست شدن … رفتن

گنگ و گیج ، دلم می رود تا آن نمی دانم کجاهای دور …

… تا لبخند و لحظه های ناب

تا دوستی …

دلم ابری می شود از این همه انسان بودن / زمینی بودن  / بودن … / تنها نبودن و بودن

تنهایی ؛ میراثِ تنهایی ِخداست  ، وقتی از خود در ما دمید ..

../ کن فیکون شد /

و .. / شدیم / .. آری / …

.

.

Read Full Post »

هرچند شاید تا همین الان ، سایت ها و بلاگ های زیادی نوشته باشند و شما خوانده …هیچگاه از اینچنین مراسمی ننوشته بودم ؛ اما امشب آن همه شوق و صمیمیت به دور از ممیزی های آشکار اخیر در اینگونه محافل ، سخت چسبید.

وقتی برف روزگار بر موهای «علیرضا خمسه»می نشست ، ما هنوز به یاد مسابقه «هوشیار و بیدار» در جمعه های سرد زمستان کنار بخاری ودر خیال بافی بودیم که ؛ این آقای دماغ دراز  بی نمک که  مارا می خنداند کیست .. و سردتر می شد و برف می بارید و ما برفها را نگاه می کردیم ..

امشب دیدم برف ها را ..  فراوان  … جمعی دلخوش به روزهای خوشی که داشتند .. و دلخوش به دلخوشی دیگران ..

وقتی که خمسه با » عاشقم من عاشقی بیقرارم …. کس ندارد ،خبر از دل زارم ..» و سلامی چو بوی خوش آشنایی ، پیام جشنواره گل آقا با عنوان»عشق و مهرورزی» به عنوان دبیرجشنواره به همگان رساند…»اصغر نقی زاده» طنازی تلخ جنگ را گفت و سهم طنزهای نمایشی و سیاه بازی  هم فراموش نشد ..و»خداداد عزیزی «از بداهه گویی «خیابانی» در فوتبال جام جهانی بازی ایران و امریکا و  غزال تیز پای و غزال تیز پرواز مردمی که او را هنوز هم به این نام می خوانند و تقدیر از او به خاطر یاداوری جشن پایکوبی مردم ، اینگونه و اینچنین …

و شب پسرهای سیبیلویی که  سبیل هایشان را درآسیاب  سالها سفید کردند و امشب آمدند و » سینی سیمین شاه غلام نشان را به علاوه ال سی دی چهل و دو اینچ (کاش اینچ چهل و سه هم داشتیم تا هفت سین و شین شان کامل بود) دادند یا گرفتند و خون دل هایشان را با نم اشکی ، لبخندی و خاطره ای باز هم پنهان کردند..

وقتی «جعفر والی»، «سعید پورصمیمی» را کلوچه  خواند ، با رویه سفتِ به ظاهر خشن و مغزی نرم ، همه ایستادند برای او ..و به بهانه نبود عینک ،»ثریا قاسمی»  لب زد  و» مریلا زارعی»  بزرگداشت را خواند …( خانوم ها همه نشانی از سرخی در لباس ها داشتند)

و»هوشنگ مرادی کرمانی» یادمان انداخت که » منوچهر احترامی» هنوزپسری است تنها .. و «رویا تیموریان «از داستان های او برای بچه ها گفت و جواب سوالی فراموش شده که ، «رضا کیانیان» پاسخ داد ، وقتی گفت واقعا نمی دانستم «حسنی نگو یه دسته گل را شما سروده اید» .. ..» سینی سیمین شاه غلام نشان را به علاوه ال سی دی چهل و دو اینچ (کاش اینچ چهل و سه هم داشتیم تا هفت سین و شین شان کامل بود)به «احترامی «دادند برای سفید کردن سبیلش در عرصه طنزپردازی ..

و ضرب خوانی «مرتضی احمدی» وقتی برای بار دوم همه  ایستادند به احترام مردی که سالها انواع طنازی ها را کرده و امشب با همراهی تنبک پسر و نوه مرحوم «هادی اسلامی» بازیگر ، خواند و خنداند ..از سرخی لب گوجه فرنگی و سیاهی روی بادمجان در کنار برادر سفید اندامش کدو ..؛ تا یادی از «مرحوم گل اقا » …

و وقتی جناب خمسه چه دختری چه چیزی را در میان آن سه پیرمرد ( سعیدپورصمیمی -رضا بابک – پرویزپورحسینی ) خواند و» مرضیه برومند «با شیطنت از یک مشت پیرمرد که آمده اند و می گویند همکلاسی هایش  بودند گفت ، همه از یادآوری مدرسه موشها و آرایشگاه زیبا و هتل و خونه مادربزرگه و زی زی گولو و .. به وجد آمدند و «سینی سیمین شاه غلام نشان را به علاوه ال سی دی چهل و دو اینچ (کاش اینچ چهل و سه هم داشتیم تا هفت سین و شین شان کامل بود)  به «برومند » اهدا کردند بابت هدیه کردن شیرین ترین آثار تلویزونی به مردم .

و بیانیه هیات داوران بخش مسابقه را مثلا روح پدر هملت رحمته الله علیه خواند و «فاطمه معتمدآریا» و «داوود رشیدی» به «اصغر فرهادی» به خاطربیان طنازانه جایزه فیلمنامه نویسی .. » گیتی صفرزاده «و «حمید لولایی» ، «رضا عطاران» را  به خاطر حضور قهرمانانه در نقش های ضد قهرمانانه ستودند و بهانه ای برای یاداوری حضور «محمد مطیع » در ایران و به جای او آمدن یک سبیلوی دیگرکه ( که صد البته همان زمان گوشه ذهنم نوشتم آن مرد آمد .. آن مرد با سبیل آمد ..) کسی نبود جز «حمید جبلی» برای اهدای جایزه بهترین بازیگر زن بابت خلق لحظات شاد به ژاله صامتی  ،…

و کاندیتاتوری داوطلبانه «سیروس ابراهیم زاده» به عنوان بدترین بازیگر طنز سال و طلب جایزه بدترین ها توسط وی و خواندن بیانیه بی عینک توسط او و «یدالله صمدی» به همه زبانهای مرده و زنده دنیا از جمله آذری و اهدا جایزه تهیه کنندگی به جمال ساداتیان ؛ بازهم «ابراهیم زاده » را عزیزتر نکرد….

و یادآوری حضور آقای «ابطهی » و برادر جناب  «محمد خاتمی» در جمع و آرزوی حضور پررنگ تر ایشان در جامعه وتشویق های بی امان حضار موید این  بود که الان همه چیز زیادی دلچسب ست  و ما کلا زیادی هَپی هستیم و اصلا هم آرزوی حضور بعضی ها را نداریم و فضا کمی تا اندکی ما را به خرداد  برد و آورد ..

وقتی آنونس های بخش های مختلف جشنواره فیلم کمدی گل آقا که واقعا هم خوب کار شده بود پخش می شد ؛ میزان ،تشویق حضار بود بر روی تصاویر ..و به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز جای احساس خوب آدم ها را پر نمی کند .. برای همین بعضی ها ماندگار می شوند و بعضی ها رفتنی ..حتی اگر هر شب آنها را در خانه هامان ، در تلویزون یا هرجای دیگر زندگی  ببینیم .

جادوی سینما معجزه می کند  گاه  ، گاهی …

.

-پ.ن 1 : سعی کردم شما را هم در هوای پرانرژی  جشن امشب سهیم کنم هر چند شبیه به گزارش شد بیشتر ،منظور دیگری در کار نبوده و نیست . کلی حرف و نقل بامزه داشتم  اما خسته ام …(تازه فکر کنید اینها همه اش نیست .. اوووف )

-پ.ن2: ایراد تایپی و ویرایش ها را نادیده بگیرید همین یک بار لطفا …

-پ.ن3: این روزها بسیار مشغولم و شرمنده همه دوستانی که به «توکا» لطف دارند . هر رفتی ، آمدی دارد . می دانم .. عذر زحمات …

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: