Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2008

فکر

فکر می کردم دارم فکر، می کنم… دیدم برعکس ست … فکرش را بکن .. !

تازه عکسش هم موجوده .. اما دیگه دیگه …………..

Advertisements

Read Full Post »

– یه چند روزی پیدام نیست .. فکرای بد ننمایید … پی سی داره می ره سرویس .

Read Full Post »

سایه ها … آدم ها

Read Full Post »

پائیزم

پائیزم … سبز سبز

باد که آمد ، مرا با خود برد .

تا  بهار … تا فردا ..

تا روزهای نیامده …

و دل مچاله از گرمای تابستان ،

خشک و پائیزی همراه شد با باد

گوشه دنجی افتاد

تا عابری شاید ، به عشق پائیز …

و از صدای خشک شکستنش ، قدم گذارد  و  بگذرد . .

Read Full Post »

عبرت ..!

خوابم نمی بره .. از همه طرف امتحان کردم ..

الان هم که وقت یاد کردن از دوستان نیست .. آخی..

یه دوستی دارم که پسر شیطونش واسه اینکه بیدارش کنه انگشتاشو می کنه تو دماغ

و گوشش ( الهی من بمیرم واسش ) .. کم خوابی عادت می شه .. اما سنگین می کنه  آدم رو  .

……………….

……………………

امروز یکی از بچه ها ( آقای م ) سر کار ، با کلی ناراحتی اومد و یه خبر بد داد …

یه دوست عکاس داریم که حرفه ای کار می کنه.. یه دوربین 7-8 میلیونی خریده  که  همه

زندگیش به حساب میامده تا دیشب ..! خبر بد اینجوری به ما رسید که :

فلانی » شاگرد » داشته ، صبح که بلند می شه می بینه نه «شاگرد «ش  هست

نه دوربینش.. گویا این دوست عکاس ، هیچ نشانی و تلفنی هم از این شاگرد ندارن ..!

خلاصه ..  بیا و ببین .. کار تعطیل ؛  همدردی و  بحث های حاشیه ای آغاز شد .

و من به  در این میان به چند نتیجه کلی رسیدم :

1- کلا اعلام هیچ خبری رو به( آقای م ) واگذار نکنم .. چون آبرو واسم نمی ذاره .

2-  شبها اگه مهمون داشتم،دو سه پیاله کمتر بزنم.

( البته این توصیه عباس آقا بود )

3- در اسرع وقت یه دوست دختر خوب پیدا کنم.

4-از گرفتن هر نوع شاگرد خیابونی بپرهیزم .

( اگر هم مجبور شدم ، فرم اشتراک درست کنم و قبلا ازش بخوام تمام مشخصاتش رو اون تو بنویسه ! )

5- شبا زودتر بخوابم که بیخوابی نزنه به کلم ..

6- ششم  هم نداره …..

Read Full Post »

نَه به همین سادگی

عزیز من

خوشبختی

نامه ای نیست که یک روز

نامه رسانی ؛

زنگ در خانه ات را بزند

و آن را به دستای منتظر تو بسپارد ..

..

.

Read Full Post »

من و ماه

کلاغی پرید ..

او مرا ندید .

شاید

می رفت تا به خانه اش برسد ..

ماه بالا می آمد و من

منتظر کامل شدنش ..

نزدیک و گِرد

زرد و تب دار ..

مثل من .

کویری و داغ …

نمی دانم به خانه اش رسید یا نه … اذان دادند .

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: