جایزه خدا و خسرو شکیبایی

« ما ماحصل نيروي ذهني و خاطرات عزيز مردم هستيم. هنر بدون مردم مثل درخت بدون ريشه است ، بازيگر بدون تماشاگر يعني هيچ. »

از دیروز با خودم کلنجار می رم که تو از آنها نباش .. ازآنها که تا یکی می میرد بی عیب و عزیزش می کنند و هی در موردش می گویند. با همه احترامی که برای استاد شکیبایی و همه انسان ها قائلم .

چقدر یک هنرمند مدیون جامعه و آدم هایش است و چقدر آدمها در قبال آدم بودنشان ،در مقابل هم ؟

هی رفیق ؛ این خسرو شکیبایی همانی بود که یک عمر تا صحبت از هنرش به میان می آمد ، حاشیه های آبدار حواله اش می کردید . هرچند این سالها به خاطر کم کاری، اندکی رهایش کرده بودید ..

همیشه وقتی با آن افه های هنری روی صحنه می رفت ، انگشت سبابه دست راستش را بالا می گرفت و تکان می داد … ازش پرسیدند این کار یعنی چی ؟

گفت خدا … ؛ من جایزم رو از خدا می گیرم ..

خسرو شکیبایی

- آخرین تقدیر در جشن بزرگ منتقدان سینمای ایران تیر ماه امسال.

منتشرشده در: on جولای 19, 2008 at 7:53 ق.ظ (12) دیدگاه

دیدگاهِ توکا . .

چیه ؟! نگاه داره ؟؟!!

نگاه توکا

منتشرشده در: on جولای 18, 2008 at 7:24 ب.ظ (9) دیدگاه

A Song For You

منتشرشده در: on جولای 16, 2008 at 8:14 ب.ظ (19) دیدگاه

وصف الحال ..

آتش درون

- این پست هیچ ارتباطی با پست های پیشین نداره لطفا نچسبونیدش به هم .

.. اون یکیش هم برای کمپوزیسیون تصویره ، شخص خاصی مد نظر نیست ..

منتشرشده در: on جولای 13, 2008 at 9:57 ق.ظ (30) دیدگاه

پیله

دوست هنرمندی می گفت ما مثل کرم هایی که قرار است یک روز پروانه شوند ، زندگی می کینم .. دست و پایمان را بریده اند ، کسی برایمان سفره ای پهن نکرده است تا در کمال آرامش به تولد فکر کنیم .  از تیررس کلاغ ها هم دور نیستیم ..  اما افسوس با این همه کمبود و فشار نمی توان مطمئن بود فردا ، چه موجود عجیب و ناشناخته ای پیله را می شکافد ..

شاید یک پدیده ..

شاید هم …

طوفان ِآرام

-  2 شب پیش منزل یکی از این دوستان مهمان بودیم .. همه سر در گریبان و حیران ، افسردگی خود را  از موقعیت موجود پنهان می کردند .هوا آنچنان سنگین بود که “اِدی ” سگ میوه خوار و مموش آن خانه هم  که گوشه ای زانوی غم بغل گرفته و به این سخنان گوش می داد ، ناغافل با پارس بی سابقه ای به جمع ما پیوست و حمله نه چندان کوچکی به اینجانب فرمود که از بخت بلند ، تی شرت گشاد به یاریم آمد  و حائل دندانهای تیز این حیوان همیشه سربراه و  این جانب گردید .. هرچند می دانم او ، من بی هنر را  نشانه نگرفته بود و از این بابت شانس با من همراه نبوده . که اگر بود همای سعادت  از آسمان می رسید و چیز آبداری روی سرم می انداخت  و امید پادشاهیم صدچندان می شد !

منتشرشده در: on جولای 12, 2008 at 4:34 ب.ظ (10) دیدگاه

صفارنمکی و عذرخواهی از فردین و وثوقی

حجت الاسلام و المسلمين سيد كاظم ارفع ، استاد اخلاق در گفت وگو با برنا با انتقاد شديد از متوليان فرهنگى گفت:

صفارهرندى زمانى كه در روزنامه كيهان مشغول فعاليت بود نسبت به ناهنجارى ها و بى انضباطى ها بسيار دقيق بود و موشكافانه آنها را بررسى مى كرد. اما از زمانى كه وارد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى شده است همچون نمكى كه در آب حل مى شود در فضاى اين وزارتخانه حل شد و نتوانست كارى از پيش ببرد.

وی با اشاره به مجله اى كه عكس يك خانم بدون حجاب را در يكى از صفحاتش به صورت بزرگ به چاپ رسانده و در قسمت پايين صفحه هم عكس حضرت امام را قرار داده بود تاكيد كرد: اين واقعا يك توهين بزرگ است. حداقل اگر در قسمت بالايى صفحه به چاپ مى رسيد مشكل زيادى نداشت اما به اين صورت واقعا درد آور است. حال جاى سوال است كه مجوز اين نشريات از وزارت ارشاد چگونه گرفته مى شود. فرهنگ جامعه ما مديريت نمى شود و بسيارى از مديران فرهنگى تحت تاثير محيط كارى شان در مجموعه حل مى شوند.

( شما ببینید چه بلایی با، بالا پایین کردن و دیدن آن عکس بر سر حاج آقا آمده …)

همچنین ؛

دکتر پور حسین مدیر شبکه ۴ سیما دریک یادداشت باانتقاد از اظهارات رضا کیانیان دربرنامه دوقدم مانده به صبح که از شبکه چهارم سيما پخش مي شود ،عنوان کرد : اگر این اظهارات ( نام بردن از فردین و وثوقی ) موجب تعجب و نارضايتي عوامل برنامه و بينندگان عزيز را فراهم نموده است ،از همه مخاطبان محترمي كه خاطرشان بدين دليل مكدر شده است، عذرخواهي مي‌كنيم.

( هرچند به نظر این اساتید ، به دعای گربه کوره بارون نمیاد ..! اما برای ادامه تولید این برنامه شریف دست به دعا برمیداریم . . .)

منتشرشده در: on جولای 11, 2008 at 10:33 ب.ظ (9) دیدگاه

همه وقت در کار خدا می مانم ..

عزیز دلم ..داشتم به قبل فکر می کردم .. به آن همه روز های خوب .. دروغ چرا ؟! بیشتر خوب بود ، شلوغ و پر کار . و تو در همین روزهای خوب ، خوب من شدی ..

همه وقت در کار خدا می مانم .. در این بیشتر . این همه آدم ، این همه خلقت یگانه .. برای چه ؟! برای که؟! همیشه فکر می کنم اگر خدا تنها نبود ، این همه خلق نمی کرد ، این همه بازی نمی کرد ، .. این همه آدم ها رو اسباب سرگرمی اش نمی کرد .. خدایی نمی کرد ..

خوب من ، .. دلم شاد و غمگین شد وقتی یادگاریت را خواندم. “گرگ هار ” اخوان ثالث با آن زمینه عجیب . نقش گرگ هایی که با آن نگاه های سنگی ، خیره نگاهم می کردند و نمی گذاشتند از خواندن موذب نباشم ..

…..

گرگِ هاری شده­ام، خون مرا ظلمتِ زهر

کرده چون شعله ­ی چشم تو سیاه.

تو چه آسوده و


بی­باک خرامی به

برم!


………….

پوپکم! آهوَکم! چه نشستی غافل!

الان ؛ آنکه موذب است باز هم منم . نه بخاطر نگاه آن حیوان بی آزار که نگاه سرد و دندان تیزش از خلقتش است . ازاین آدم هزارلا . خلقتم ،از خودم. از همه آنچه من در ابراز بهتر بودن کم نذاشتم .. فخر فهم و کمال ..!

چه بد ..

زمینی ام . با پاهایم روی همین زمین راه می روم و از همه نیکان آدم ، همه بدی هایشان را دارم ، بی کم کاست .

حال عجیبی ست . شادی و اندوه و … رضایت و .. رضایت و .. رضایت از تجربه غریب و دوست داشتنی غیر متداول انسان های دور و بر .. قابل گفتن نیست جوجه من ..

منتشرشده در: on جولای 9, 2008 at 9:41 ب.ظ (8) دیدگاه

تعادل بی معنی

اول می گفت فقط پا ، بعد گفت پایین پا ، بعد گفت کف پا ، آخرش هم سینه پا ..

تعادل اونجاست .. همه وزنت .

دفعه قبل موقع پیاده شدن ، افتادم …

گفت گذاشتی خسته بشی ، خودت رو رها کردی ، سنجش فاصله ها رو هم

فراموش کردی ..

این بار هیچکدوم از این کارها رو نکردم .. فرود خوبی بود

اما

لذت کمتری بردم وقتی ؛ نم خاک رو شونه هام حس نکردم ....

شاید دفعه بعد افتادم ..!

منتشرشده در: on جولای 8, 2008 at 6:13 ب.ظ (9) دیدگاه

پشت پیچ بعدی

سپیدِ سپیدم ؛ مثل شب

تاریکِ تاریک ؛ مثل روز

پـُـــرم ..

پُر از نفرت

پُر از عشق .

دستهایم آماده اند

برای  بخشش ؛  نوازش

دلم ، اما

پُر  تناقض

پُر وحشت .

وحشت از شب های سیاه و روزهای روشن ..

…………………………………………………….

پیچ
منتشرشده در: on جولای 6, 2008 at 11:16 ب.ظ (17) دیدگاه

ادامه ..

- عکسی که مشاهده می فرمایید مربوط به پست قبلی است و ارزش دیگری ندارد  ..

…فقط همین .

منتشرشده در: on جولای 2, 2008 at 8:25 ق.ظ (28) دیدگاه