سلام وردپــــــــــــــــــــــرس
سلام وردپــــــــــــرس
سلام وردپرس
بایگانیِ دستهی ‘Uncategorized’
سلام وردپرس
ارسالشده در Uncategorized در نوامبر 25, 2009 | 5 دیدگاه »
من پیدا شدم
ارسالشده در Uncategorized در آگوست 3, 2009 | 6 دیدگاه »
تا به حال شده در سکوت خود گم شوی .. گاه از زیادی فریاد و گاه از رضایت و خوشی .
خوبم .. سرخوش از لذت های کوچک زندگی که این روزها باز دارد پیدایشان می شود ..سرک می کشند از درونم .. انگار من نبودم ، من گم شده بودم .، من پیدا شدم .
باز [...]
هیچ چیز مانا نیست ..
ارسالشده در Uncategorized در می 29, 2009 | 7 دیدگاه »
سلام دوستان نبودم و نخواهم بود .. اینجا فعلن تعطیل نیست ؛ اما کرکره ها پائین ست .
حرفی نیست ؛ شاید بعدن بود ..
باید بعدن برسد و ببینم چه می شود.
هیچ نامی بر آن نگذاری ..
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 30, 2009 | 21 دیدگاه »
گاه غیری/ شخصی/ دستی/ شانه ای ، نه مهربان تر از نزدیکان لازم ست … دورباشد و دست نیافتی و ابروار درمه / آن دورترها و تو هی به یادش بافته های خیال را به باد دهی و به خود که نگاه کنی ببینی خوشبختی و تنها … و هیچ نامی بر آن نگذاری .. [...]
بیب سال پیش در چنین روزی ..
ارسالشده در Uncategorized در ژانویه 22, 2009 | 22 دیدگاه »
همچین مواقعی در وبلاگ های دیگه اعلام می کنن “اینجا یک ساله شد ” یا ” یک سال گذشت “ یا ” چه زود یک سال گذشت ” .. اما فکر کنید من همچین خیالی ندارم ..!
من هم نفس کشیدن آموختم
.
تنها پ .ن این پست چی می تونه باشه جز ، تشکر فراوون از لطف [...]
هیچ در هیچ
ارسالشده در Uncategorized در نوامبر 1, 2008 | 9 دیدگاه »
گاه هیچ می گویم از هیچ … / هیچ های بسیار برای هیچ ..
…………………………………. هیچ /////.
…………………..
…
اندر عاقبت کنجکاوی شاید . .
ارسالشده در Uncategorized در اکتبر 26, 2008 | 12 دیدگاه »
تابلو ..
ارسالشده در Uncategorized در اکتبر 15, 2008 | 11 دیدگاه »
گفتیم و خواندیم باز تکراری نشد .. حال دیگری دارد ..
زرد و نارنجی . .
.
.
آب حوض خانه ، هر روز رنگ همان روز بود
روزهای آفتابی ، آبی
ابری ،.. خاکستری
ماهی ها اما همیشه قرمز .
بک لایت ..
ارسالشده در Uncategorized در اکتبر 14, 2008 | 10 دیدگاه »
.. گاهی اوقات نوشتن ، سخت تراز انتخاب تصویرست …
اما قبول کنید از بعضی تصاویر هم نمیتوان به راحتی گذشت .
.
.
واژگون بود آسمان / سرد و خیس …
ارسالشده در Uncategorized در اکتبر 13, 2008 | 8 دیدگاه »
واژگون بود آسمان / سرد و خیس …
چه زود
دمی / لحظه ای / نفسی / لبخندی
نرم نرمک می رفت ..
تکه ابرِ سبک
مورمورم شد.
.
.