گاه غیری/ شخصی/ دستی/ شانه ای ، نه مهربان تر از نزدیکان لازم ست … دورباشد و دست نیافتی و ابروار درمه / آن دورترها و تو هی به یادش بافته های خیال را به باد دهی و به خود که نگاه کنی ببینی خوشبختی و تنها … و هیچ نامی بر آن نگذاری .. [...]
Archive for آوریل, 2009
هیچ نامی بر آن نگذاری ..
Posted in Uncategorized on آوریل 30, 2009 | 21 Comments »
بی زمان
Posted in انسانی, خودمونی, واقعی تر از واقعیت on آوریل 21, 2009 | 14 Comments »
قوانین من می گه : بی قانون باش / هیچ قانونی ارزش نشکستن ندارد/ چه خوش روزی آن روز که قانونی نبود .. و یادم امد آن روز، روز نبود بی زمانی بود و خدا هنوز نگفته بود سجده کن . حالا آدم و شیطانش زیاد فرقی ندارد و آدم مثل یک نوزادعریان و نورس [...]
ملافه سفید
Posted in بدون دسته, حال on آوریل 19, 2009 | 3 Comments »
هی دستت را توی هوا تکان می دادی با اشکال نامفهومِ عصبانی که انگار می خواست نقشی بزند و نمی زد …خشمت کهنه بود و سرکش ، اما انگاربوی بهار می امد ، هوا آفتابی بود نه سرد و نه گرم.. خودت را مچاله کردی وهی حرف می زدی ، جمله ها را تکرار می [...]
زنده ام..
Posted in بدون دسته on آوریل 15, 2009 | 8 Comments »
نمی دونم این وردپرس چش شده .. به هیچ صراطی مستقیم نشد الا پروکسی .. الان بعد از چند روز بالاخره داشبورد اینجانب رونمایی کرد.
….پست جدید در راهه
پای پله فردا ..
Posted in انسانی, حال, عکس on آوریل 4, 2009 | 10 Comments »
در آستانه بلوغ
باپاهایی خیس از کودکی
با چشمانی به وسعت حیاط خانه مان
و با دستانی که گاه از هنرش در شگفت بودم
با تردید در اولین قدم
بی واهمه ازبزرگ شدن
غرق در رویای فردا
نا آرام ؛
اولین پله ، اولین قدم …
و پشت سر ؛
شاخه های ترد تردید
برگ های زرد تزویر
..
و پاهایم ،
از [...]