خواب دیدم توی زندانی . بالای یک سربالائی تند . هواسرد بود و خیابان خیس ..
باید می آمدم به دیدنت … آن بالا .
راه که افتادم آدم های زیادی همراه شدند .موتوری بود مثل سه چرخه وکابین بزرگی که نیمکت داشت .می گفتند روی این موتور ، موتور ژیان گذاشته اند .. نمی دانستم این یعنی خوب یا بد . نمی دانستم زندان کجای آن بالاست .. گاز می دادم و به سختی بالا می آمدیم . همراهان همه جور وقت تلف کردند .. عاصی بودم .. ترس نرسیدن . می گفتند زندان مستقیم ست .. برو بالا … سره آخر ؛ مستقیم که رفتم دست راست آن بالا ته خیابانِ بن بست ، نرده های آبی آسمانی زندان را دیدم .. اما دور بود و پست سربالایی کوچه پنهان . هوا روبه تاریکی بود . آبی تیره ، روبه غروبِ ابری و بارانی .موتور دیگر نمی کشید . حملشان می کردم آدمها را که نکند پیاده شوند و باز زمان بگذرد و نرسم .. درد نداشتم .سبک اما سخت حرکت می کردم . نگاهم به میله های آبی آسمانی زندان بود ……………………… بیدار شدم . سردرد امانم را برید .
ای مرغ سحـر عشـق ز پـروانه بیاموز… کان سوخـته را جـان شد و آواز نیامـد… این مدعیـان در طلبـش بی خبـراننـد… کان را که خبـر شد خبـری باز نیـامد
………
…………..
………………
…………………..
………………………
………………………….
……………………………..
سلام توكا جان پست خيلي خيلي قشنگي بود نا خودآگاه اينو زمزمه كردم :
دل دیوونه ای دل
ای بی نشونه ای دل
ندونستی زمونه
نامهربونه ای دل
وقتی شکستی از عشق
عاشق شدی دوباره
ندونستی محبت
خريداری نداره
دل دیوونه ای دل
ای بی نشونه ای دل
ندونستی زمونه
نامهربونه ای دل
حرفای عاشقونه
وقتی پر از فريبه
دنیا به چشم عاشق
یه دنیای غريبه
اونکه امروز آشنامه
اوج عشقش تو صدامه
اونکه امروز آشنامه
اوج عشقش تو صدامه
اوج عشقش تو صدامه وای
میره فردا بی بهونه
درد عشقو کی میدونه
میره فردا بی بهونه
درد عشقو کی میدونه
درد عشقو کی میدونه وای
یه کاری کن خدایا
من از این دل جدا شم
http://www.2mahal.com/song/1546.htm
****** راستي من بعضي وقتا خواب سرازيري رو ميبينم كه با ماشين يا يه چيزي مثه گاري اونم بي ترمز داره ميره پايين و منم سوارشم خيلي باحال و وحشتناكه (منظورم هيجان انگيزه).در ضمن براي تعبير خوابتون ميتونين با يوزارسيف تماس حاصل فرماييد
روزی خواب تنها پناه آرامش بود .
دیگر خواب هم آرامشی در پی ندارد.
زندان … سربالايي … هواي سرد … زمين خيس … خواب … سر درد … زندگي… بيداري …
بیشتر مسمومیت بود تا سر درد
کمی هم …فقط کمی هم…معلولیت روایت
با کامنت که نمیشود همه چیز را گفت … میشود؟!
بگو یک نفر جلوی سیستم اخمهایش را در هم کشیده و لب پایینش را میگزد و …. توی دلش دو تا دست پیر و چروکیده دارند رختهای کثیف رو میشورند …………..
شعر نمیگماااا
واقعا اینطوری شدم
تعبیر زندان گاهی خوب و گاهی بد . . .
خوب بخواب از این پس.
چقدر پریشان خواب
چقدر دلتنگ…
همه اینجورین!
بلا نازل شده؟
…
یه کار عالی از توکا
نفسم بند اومد
عجب کابوسی دیدی
من و خیال تو شبها و کنج خانه ی خویش
سرود ِ بیخودی و آه عاشقانه ی خویش
به خون همی تپم از ناله های خود همه شب
کسی نکرد چو من رقص بر ترانه ی خویش
……………
چه ترسيم قدرتمندي!
منم يه بهمنيم…مي خوام بگم نوشته هات رو که خوندم احساس نزديکي زيادي بهت داشتم.
با سلام.
بدینوسیله به اطلاع میرساند جهت تولد بنده،جنابعالی به صرف کیک،چای،میوه و شام به وبلاگ من دعوت هستید.
ساعت17:00مورخ87/12/16 به وبلاگم تشریف بیاورید. متشکرم!