.
.
Archive for فوریه, 2009
نرسید ..
Posted in بدون دسته on فوریه 27, 2009 | 12 نظرات »
عنوان : با هم
Posted in اندر احوالات, انسانی on فوریه 26, 2009 | 3 نظرات »
بیا زندگی دیگری راشروع کنیم
بی یادآوری دیروزهای تلخ
بی استرس فرداهای نامعلوم
بیا همین امروز را که هستی
که هستم
بیا همین امروزمان را زندگی کنیم
با هم
.
- اینجا خواندم .. و شنیدم موسیقی زیبایش را .
- کامنت اول یاداوری بود بر نام عکاس ..زهرا مومنی .. ممنون از یاداوری.
حوا گفت چه گرمای لذت بخشی .. آدم گفت گرم .. حوا دستش را لای موهای آدم برد .. گفت خواب موهایت را آشفته می کنم .. پنج جوی کوچک و ظریف بی محابا از موهایت بالا می رود و روی پوست سرت می دود.. آدم گفت زیر آن درخت جوان میوه جدیدی دیدم .. [...]
وقتی توکا کوچک بود .
Posted in تیرتپر, دل دیوونه, عکس on فوریه 22, 2009 | 22 نظرات »
عمو هوشنگ و یه بازی . شرایط شرکت در بازی رو می تونید اینجا ببینید .
ممنون از دعوتتون عموهوشنگ
.
.
- شب های تابستون که خواب بد می دیدم مامانی منو می برد به دنیای فرشته های سفیدپوش .. منم عروس هایی که دیده بودم تجسم می کردم . البته تجسمات من از این تصویری که می [...]
ای تو روحت خدا
Posted in خودمونی, داستان on فوریه 19, 2009 | 16 نظرات »
نونت نبود آبت نبود .. بیکار بودی ؟ آره فکر کنم بیکار بودی حوصلت سر رفته بود …نمی دونم کی تو رو آفریده… کی تو رو تنها آفریده و گرنه بهش می گفتم یه سرگرمی درست و حسابی برات جور می کرد که اینجور به جون ما نیوفتی…آخه کی به تو گفت این همه [...]
هوچی گری !
Posted in انسانی, عکس, غرغرنامه on فوریه 17, 2009 | 9 نظرات »
سکوت از سر فریاد ست
بر چه.. بر که ..برای چه ..
حضور اجباری لحظه ها ؛ سکوت / درد/ تنهایی / ..
برخود .. بی خود .. با خود ..
خفگی ، حرفهایم را برد … حرفی برای گفتن نیست …
تنها سکوت درمن حضور دارد .. نفرتی دور .. خشمی کور [...]
3 .. K .. ث و نان
Posted in انسانی, حال on فوریه 9, 2009 | 21 نظرات »
3. .k..ثِ بدون عشق مثل غذای بدون چاشنیه ..
سیرت می کنه ؛ اما هیچوقت طعمش رو به یاد نمیاری .
………………………………………………………. همینجوری از کلمات قصار توکا
این بار تو چشم بزار . . .
Posted in انسانی, دلتنگی, عکس on فوریه 6, 2009 | 17 نظرات »
چشم گذاشتم
ده بیست سی چهل /
.. پنجاه شصت
هفتاد هشتاد نود /
.. صد
قایم شدی / . . .
تا صد شمردم
گفتی بیشتر بشمار / بی تقلب
صدبار شمردم
چشم که باز کردم / نبودی
کاش بازی دیگری کرده بودیم
.
.
.
.
وقتی هی مشامت پُر می شود از عطر دوست و هی میخواهی سرت رو به [...]
چهل من ، یه غاز
Posted in حال, واقعی تر از واقعیت on فوریه 2, 2009 | 7 نظرات »
گاهی برای بودن وقت نیست .. گاهی برای گفتن مجال
کاش اگر وقتی بود و مجالی ، حرفی برای گفتن باشد ..
بیشتر از یک غاز چهل منی !