خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر, 2008

.
.
.

Read Full Post »

خیلی چیزها برای نمایش دارم …
نمی دانم ..
از هیچ سفری برای وقفه ای میان دو سفر  این همه نیاوردم . شاید بوی جدایی مرا وادار به یادآوری و تداعی توکا با تصاویر می کند .. خودخواهی جزوی از ما آدم هاست و مانا ماندن حسی زیبا ..
.
بشنوید .. بشنوید
.

.
ساده بود و صمیمی .. مثل شعری [...]

Read Full Post »

… ..

….                                                                           listen
.
.
.
.
.
.
.
.
.
listen

Read Full Post »

زندگی با همه بوهایش به تو سلام می کند .. وقتی
چشمان خسته ات را باز کنی ،

بوی گل های مریم تو را مست می کند
زندگی اما
همان رنگ و بو را دارد
با همان نامردی ها / … دروغ ها
اما زیباست …
… پس چشمانت را باز کن.
و شراب بنوش…
برای فراموشی تمام حقیقتی که گفته نشد/نشنیدی !

و [...]

Read Full Post »

پرواز نخست :


.
صبحی آفتابی بعد از دو روز بارش.. وپیرمردانِ خاموشِ ماهیگیر .. کوچک و زنده ، نگاهم می کردند ماهی ها ،من و دوربینم را .. با آن نگاه های خیره شان ….

- ادامه دارد ….
- و پست های پارازیت از جنس من هم ایضا .

Read Full Post »

التوکا ، توکاهه .. الانم توکاپلیس شاید .. گذری / نظری/ ودوباره همان که بودیم .. باکیفی می رویم و باکوله باری میاییم ..خاطره ای ، عکسی و لحظه هایی که مکث می کنند و میروند ..

دوستی گفت دوان بودن عقربه ها ؛ لبی ، گپی و گفتی .. اگر آن موقع به خواب [...]

Read Full Post »

و تقویم پنجشنبه ها پراز شبی ست که به رسم سنت ، حلال ترین شب هفته است .. برای تنبل ها ، که از درس و مشق غافل بودند   .

جمعه ها پر از سکوت..  جیک جیک گنجشکان .. کارهای عقب مانده و خواب نیم روز .. عصرهای کش دار و چای و قلیان .

و شنبه [...]

Read Full Post »

مدِ جوانی مادر

مادر گفت کاسه بشقابی را خبر کن ..
این روزها جوانیِ در صندوق مانده ام ، دوباره مد شده ؛
شاید بخت دختری باشد از جایی دور … نمی دانم .. لبخندی شاید .
.

- این پست را قبلا نوشته بودم ..حالا که همه چیز تکرار می شود ،تکرارش کردم .. انباری مرتب شد .

Read Full Post »

سکوت لحظه ها ..

دلم .. قلبم .. روحم / می کاود
تنم ..می خواهد
دستم .. زبانم .. / می یابد
و لحظه ها ؛
فرار می کنند ..
لحظه ای زمان /می ایستد و من نیز
با فاصله از بودن / مثل نبودن ../
هستی / زندگی
نفس های گرم و بوی تو ..
/ …………………………
نه احساسم / نه عقلم [...]

Read Full Post »

هوا خاكستري بود … سرد و يخ ..
خاك خاكستري بود … سرد و يخ زده ..
درختان نيز ..
زمين اما رنگي بود …
رنگ / رنگ ..
جوانه زد .. ميان اين همه رنگ ..
سبز و كوتاه .. نرم نرمك .

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »