می خواهید در آینده چه کاره شوید . الگوی شما چه کسی است ؟
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده كه بطور مثال ميتوان اين رشته ها را نامبرد:
از زبان يك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان ،ام بی ای است ).. كه بهترین رشته ی دنیا است… خیلی پول دارد. ….
از زبان ديگر دانش آموز : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد. می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد..
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است :
“می خواهم فاحشه بشوم …”
خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم…
اما پدرم مخالف است . حتی مامان هم دیگر کارنمی کند .من هم پشیمان شدم .
شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود ،بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخنهایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه رادوست ندارد . بابا هم پیش مامان میگوید خانم خوبی نیست . ولی یک بارکه از مدرسه بر می گشتم بابا ازخانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست. من برای این دوست دارم فاحشه بشوم ، چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که
مردها به زن ها احترام نمی گذراند ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند . مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود. چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه آدم خیلی مهمی است و آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن ، رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی ازآنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا میخواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم :امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند. تازه خانم همسایه خیلی پول درمی کند آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند. فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش واین ور و آن ور می برندش . من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم .امیدوارم بابا مثل کارمامان با کارمن هم مخالفت نکند …
شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده …
خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند … ( معلومه که نمی دانی).. ولی به نظرم شغل خوبی است.
از زبان یک معلم
……………………………………………………………………………………………………………..
– پی نوشت های زیادی داشتم … گذاشتم به عهده خودتان .. شاید شما هم این مطلب را خوانده باشید و فکر کرده اید که معلم کلمه فاحشه را جایگزین کلمه رایج در کلام کرده باشد ..هرچند که مطلب از یک دختر ده ساله نباشد اما چیزهای دیگری برای درک این جامعه دارد..
وای توکا، وای توکا، وای توکا، وای بر ما و وای بر دنیا
لذت بردم.
… چرا عشق گم شده است که باید آن را در خانه خانم همسایه جست …
چه زود از هم سیر میشویم …
همدیگر را شمرده شمرده و آهسته بخورید …
در پس هر گاز، مزه ای نهفته است …
دردناک بود توکا.اصلا زن بودن دردناکه.
اگه واقعا یه بچه ی ده ساله یه همچین چیزایی گفته خیلی خوب تفسیر کره.
اگه یه بچه ی ده ساله اینارو گفته خیلی باهوش بوده.
امیدوارم هیچ بچه 10ساله ای همچین ارزویی نکند ولی اینها واقعیتهای اجتماع امروز است امیدوارم همچین زنهایی انقدر از لحاز مالی و معنوی ارضا شوند تا دیگر به دمبال چنین کارهایی نروندچون چنین رفتارهایی این گونه بد اموزی هایی را به دمبال داردمن بل شخصه چنین رفتارهایی رادر اجتماع بسیار دیده ام خدا به خیر گرداند انشااله در ضمن این مطلب پیامهای بسیاری برای ما بزرگترها دارد پس خوب فکر کنیم