خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر, 2008

.

.
.
شب

Read Full Post »

Read Full Post »

تو .. و من

نرم و سبک /  سپیدم
.

.
.
تو اما /  آتشی ، سرخ..!
.
.
- تو که رفتی مرتضوی می خواند …  بوی تو در من تازه بود ………….!
- پی نوشت (اندر احوالات هفته ای که گذشت): می خواهم صدسال دستت را نگیرم .. می خواهم غرق شوم در ازدحام و شلوغی این روزها .. وقتی همه چیز خوب [...]

Read Full Post »

چه روزهایی .. امروز هم روزی بود …
باز باران با ترانه………..
(می  دویدم همچو آهو .. می پریدم از لب جوی.. ) همینگونه بسان انسانی در تکاپو، همچون نوزادی تازه تولد یافته ، چشم باز کرده و بقیه مرا دیگر گونه می دیدند.. ، سر دوراهی ماندم ، شمال یا جنوب .. ؟؟  شُل کردم .. تتتق ..  پشت مبارکمان [...]

Read Full Post »

Read Full Post »

دل

مرغ دل پرپر زد …
هی مدام صدای بالش در گوشم می پیچد ..
انگار نمی بینمش.. انگار کسی / چیزی / .. مرا جدا می کند از همه لحظه ها
از بودن … هست شدن … شدن
از نبودن .. نیست شدن … رفتن
گنگ و گیج ، دلم می رود تا آن نمی دانم [...]

Read Full Post »

هرچند شاید تا همین الان ، سایت ها و بلاگ های زیادی نوشته باشند و شما خوانده …هیچگاه از اینچنین مراسمی ننوشته بودم ؛ اما امشب آن همه شوق و صمیمیت به دور از ممیزی های آشکار اخیر در اینگونه محافل ، سخت چسبید.
وقتی برف روزگار بر موهای “علیرضا خمسه”می نشست ، ما هنوز به یاد [...]

Read Full Post »

می خواهید در آینده چه کاره شوید . الگوی شما چه کسی است ؟

مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار  تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب [...]

Read Full Post »

.
.
صاف خواهی چشم و عقل و سمع را
بر دران تو پرده های طمع را

زانک آن تقلید صوفی از طمع
عقل او بر بست از نور و لمع
- پ.ن : این روز ها مولانا جلال الدین ،  حاضر است …

Read Full Post »

فرشته کوچک ما ، دلگیرشد ..
 خسته شد ..
سرریزشد ..
رفت ..
برو دوست من .. نه با خودخواهیم ؛ از صمیم دل امید برگشتنت را دارم ..
.

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »