خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر, 2008

فکر

فکر می کردم دارم فکر، می کنم… دیدم برعکس ست … فکرش را بکن .. !
تازه عکسش هم موجوده .. اما دیگه دیگه …………..

Read Full Post »

- یه چند روزی پیدام نیست .. فکرای بد ننمایید … پی سی داره می ره سرویس .

Read Full Post »

سایه ها … آدم ها

Read Full Post »

پائیزم

پائیزم … سبز سبز
باد که آمد ، مرا با خود برد .
تا  بهار … تا فردا ..
تا روزهای نیامده …
و دل مچاله از گرمای تابستان ،
خشک و پائیزی همراه شد با باد
گوشه دنجی افتاد
تا عابری شاید ، به عشق پائیز …
و از صدای خشک شکستنش ، قدم گذارد  و  بگذرد . .

Read Full Post »

عبرت ..!

خوابم نمی بره .. از همه طرف امتحان کردم ..
الان هم که وقت یاد کردن از دوستان نیست .. آخی..
یه دوستی دارم که پسر شیطونش واسه اینکه بیدارش کنه انگشتاشو می کنه تو دماغ
و گوشش ( الهی من بمیرم واسش ) .. کم خوابی عادت می شه .. اما سنگین می کنه  آدم [...]

Read Full Post »

نَه به همین سادگی

عزیز من
خوشبختی
نامه ای نیست که یک روز
نامه رسانی ؛
زنگ در خانه ات را بزند
و آن را به دستای منتظر تو بسپارد ..


..
.

Read Full Post »

من و ماه

کلاغی پرید ..

او مرا ندید .
شاید
می رفت تا به خانه اش برسد ..
ماه بالا می آمد و من
منتظر کامل شدنش ..
نزدیک و گِرد
زرد و تب دار ..
مثل من .
کویری و داغ …
نمی دانم به خانه اش رسید یا نه … اذان دادند .

Read Full Post »

کِرم

دو سیب داشتم .. هردو سفت و آبدار ..
قبلا کرمی داخل یکی را دید زده  بود .
داشتم فکر می کردم کدام مال من ، کدام مال او…
اصل اول خدا ، بعد خودم ، بعد دیگران را یاد نمی گیرم .
سیب و کرم را خوردم .. با ولع

Read Full Post »

حال

پنجره بوی پاییز می دهد
بوی مدرسه
بوی مدادهای تراشیده سوسمار نشان و دفترهای نوی جلد شده
بوی دیروز

پنجره را بستم
از کلاس و درس خسته ام
امروز را بیشتر دوست دارم ..

- ممنون دوستان. نیستم و هستید .. لطفتان زیاد است و توکا مشغول ..

Read Full Post »

دوست

سکوتم را نوشتم ..
چیزی در آن نبود .
تهی ..

دلم برای شانه های  دوست ؛ دستهای سرد و داغی  نگاهش تنگ است ..
کار که تمام شود ، روزمرگی قد راست می کند ..

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »