Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آگوست, 2008

کوچه باور

چند روزی است به کوچه باور رسیدم ..  به باور حسین ..

شلوغی این روزها دقتم را کم کرده بود. بود و نمی دیدمش  ..
این پایین .. همین نزدیکی
.. به این راحتی ، دم دست ، آنسوی خیابان !
تلنگری بود انگار .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

Read Full Post »

مد جوانی

مادر گفت کاسه بشقابی را خبر کن ..
این روزها جوانیِ در صندوق مانده ام  ، دوباره مد شده .
؛ شاید بخت دختری باشد از جایی  دور … نمی دانم .. لبخندی شاید .

Read Full Post »

قرار

با هم قرار گذاشتند .. مرد گفت برویم رستوران .
ناهارخوردند ؛ برگ و گوجه برای زن و قزل آلای کبابی برای مرد ..
نگاه مرد سراپای زن را کاوید  ، گفت دستت را به من بده  .. و زن نمی دانست نوازش دست عرق کرده اش یک آغاز است …
خاکستر سیگار مرد در حال ریختن [...]

Read Full Post »

زندگی

آدم ها ؛ از حسرت گذشته می گویند ، مشقت این روزها ، و آرزوهای فردایی که
هیچ وقت نمیاید ..
..
توقع از هیچ
وقتی چشمهارا می بندی و هیچ می گویی
یا گاهی
چشمها را باز می کنی و لب ها را می بندی ..
زندگی ، زندگی ست ..

Read Full Post »

رویای آبی

Read Full Post »

بدون شرح  .. با ماشین تو شهر قدمی بزنید  !
.
.
دلم یه فنجون قهوه می خواد .. تلخ ..  ،
اسب خیال هِی شد …
.

Read Full Post »

سلام ملیکم .. به خدا اینقدر ها هم  خودمو لوس نکردم و اینا ..
این بود و نبود  واسه اون نبود که میزان لطف بقیه رو بسنجم ،
فکر می کنم بود ؛ یعنی
همون بودن .. و نبود هم که احتمال غریب به یقین یعنی نبودن ..!
این مورد از این بابت بود [...]

Read Full Post »

بود و نبود

فکر می کنم بود و نبودم در این دنیای مجازی زیاد حس نشه ..
یه کم مشغولم و نیستم ..
اگر شد میام برای عرض حال و ارادت .. اصلا نمی تونم برنامه خاصی داشته باشم ..
یه وقت هم دیدین هر شب آپ کردم ..

Read Full Post »

شاید ..

در سایه روشن روزها و لحظه ها ، در حرکتیم ..
به سوی
فردایی تاریک
آن پشت ها شاید
کسی چراغی افروخته باشد ..
شاید ..

Read Full Post »

آه .. ؛ خدایا

زیر باد کولر به دور از هیاهوی بیرون .. بی حوصله از یک روز کسل کننده نشسته و با وجود اینترنت پر سرعت باز هم آهی از ته دل کشیدم که صدای زنگ در به صدا در آمد . این وقت شب جز آشنایی که منتظرش بودم ، انتظار کس دیگری را نمی [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »