نوار قلب

یه صفحه باریک و بلند ، بااون همه خط شکسته و کج که هی بالا و پایین رفته ..

صدای زندگی ، ضربان تقریبا ثابتی داره … تاپ ، توپ ،..تاپ ، توپ،.. تاپ …

/ اما /

وقتی خط صاف و مستقیم و بی دردسره /صدای بوق ممتد ، کر کننده ست ..

با همین بالا پایین ها زنده است / یه حال خوب ، بالا / یه حال بد ، پایین …

یکنواختی مرگه .  … زندگی .. زندگی .. زندگی .. با شکوه و زیباست ..



منتشرشده در: on می 1, 2008 at 5:21 ب.ظ

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://tookaa.wordpress.com/2008/05/01/%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d9%82%d9%84%d8%a8/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

25 دیدگاه Leave a comment.

  1. On می 1, 2008 at 5:59 ب.ظ orange juice Said:

    آره یکنواختی مرگه

  2. On می 1, 2008 at 7:31 ب.ظ تراموا Said:

    برکه و اینا دیگه

  3. On می 1, 2008 at 7:52 ب.ظ یه دل کوچولو Said:

    پس امیدوارم هیچ وقت خط زندگیت صاف و مستقیم نباشه!
    ((یا به عبارتی این زودی ها صاف نشه!)
    واسه منم همینطور!:دی هنوز جوونم کلی ارزو دارم

  4. On می 1, 2008 at 8:26 ب.ظ علی. ح Said:

    سلام. خوبی
    خیلی وقت بود پست اینطوری نذاشته بودی.
    یه پست که متوجه بشیم تو چی میگی.
    پستی که امید رو تو دل آدم زنده کنه.
    .
    دستت درد نکنه واقعاً زیبا بود.
    (راستی نیستی؟)

  5. On می 1, 2008 at 8:54 ب.ظ علی. ح Said:

    بازم سلام
    راستشو بخوای من از این چیزا سر در نمی ارم
    دلم هم نمی خواد . چون میترسم وقتمو بگیره
    بازم ممنون

  6. On می 1, 2008 at 10:10 ب.ظ پلنگ صورتی Said:

    قلبم!

  7. On می 1, 2008 at 10:16 ب.ظ mimnoon Said:

    “یکنواختی مرگه”….با این جمله ات رقصیدیم!

  8. On می 2, 2008 at 3:46 ق.ظ الهام Said:

    سلام
    زندگی شاید به خاطر همین رنجهایی که میبریم گاهی اوقات خیلی خواستنی تر میشه!

  9. On می 2, 2008 at 6:06 ق.ظ horizon Said:

    زیبا گفتی توکا جون ، حال نمودیم
    به قول شاعر :
    زندگی ترکیب شادی با غم است
    دوست دارم من این ترکیب را

  10. On می 2, 2008 at 9:19 ق.ظ diisignotis Said:

    نوار قلب و می گی ؟

  11. On می 2, 2008 at 11:39 ق.ظ Bingala Said:

    navare ghalb az in harfa kami pichede tare albate vali khob sokun marge vali yeknavakhti hamun zendegie ;-)

  12. On می 2, 2008 at 1:44 ب.ظ عمرا Said:

    زندگی حتی وقتی یکنواختی داره.بازم زندگیه.
    مگه نه توکا؟

  13. On می 2, 2008 at 6:49 ب.ظ محمد Said:

    ____^^^^^^_____^^^^^^^___^^^^ ــ خوبه البته با دوزو کلک

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ موافقم عالیه

    پاک بودن خیلی سخته

  14. On می 2, 2008 at 7:05 ب.ظ فرید Said:

    سلام چه خبرا سر نمیزنی
    از اخرین نوشتت خیلی خوشم اومد ایول

  15. On می 2, 2008 at 8:07 ب.ظ محمد Said:

    من هر وقت این ماجر رو تعریف میکنم اشک از چشام میاد.

    چه برسه الان که نوشتم خنده بهم امون نمی داد دنبال چه چیزای هستی ها!!!!!!!! حالا خوبه غلط املایی نداشتم.

    تا کار به اونجا نکشید ولی ـ/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ دیگه یه صفحه باریک و بلند جواب گو نیود

  16. On می 2, 2008 at 8:21 ب.ظ برف Said:

    تیک..تاک..توک…توکا…
    این ..ا ..بی کلاهه!!
    کلاه بذار سرش تا بره بالا و بشه ..توکآ
    آآآ

  17. On می 3, 2008 at 5:23 ق.ظ جوجه پشمالو Said:

    موجیم که آسودگی ما عدم ماست
    یا یه دریا که بعضی وقتا مواج و طوفانی و سبزهستیم و بعضی وقتا آبی و آروم.
    حالا هر دوش اگه با هم باشه قشنگه نه…………
    حرکت - سکون. بالا -پایین

  18. On می 3, 2008 at 6:19 ق.ظ افرا Said:

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

    شعری از سعدی علیه رحمه که روی سنگ قبر پدرم نوشته شده…
    ما خانوادگی نا آرامیم!

  19. On می 3, 2008 at 7:30 ق.ظ نسترن Said:

    سلام . ایده های خوبی داری واسه نوشتن فقط یکمی باید ورز بدی سوژه رو مثل خمیر شیرینی . ونوقته که شیرینی خوبی ازش در میاد. به روزم به من هم سر بزن

  20. On می 3, 2008 at 1:13 ب.ظ محمد Said:

    ه ه ه ه

    امدم نبودی

    نکنه: … زندگی .. زندگی .. زندگی .. با شکوه و زیباست ..

    نه بابا این چه حرفی یه داره … تاپ ، توپ ،..تاپ ، توپ،.. تاپ … بااین توپ توپ ها حال میکنه وقت نداره.

  21. On می 3, 2008 at 3:52 ب.ظ برف Said:

    مستقیم آقا!!

  22. On می 4, 2008 at 7:17 ق.ظ DESERTER Said:

    تجهیزات پزشکی رو خیلی جدی نگیر !

  23. On می 4, 2008 at 7:45 ق.ظ شوتوک Said:

    دِ!

  24. On می 4, 2008 at 7:52 ق.ظ شوتوک Said:

    دیشب من اومدم کلی نبشتم آ ، گویا همه اش در این فضای لا یتناهی مفقود شد. اشکالی نداره ، چیزی که هست ، حوصله است برای دوباره نبشتن .
    دیشب عرض کردم که تو که می گی یکنواختی مرگ است و بالا و پایین زندگیُ می شناسی و نبض زمونه دستته ، باید می رفتی از پایین می خوندی :) ؛ حالا هم شاید گولم زده باشی و گول نخورده باشی ؛ به هر حال اگر تو همونی شدی که من امیدوار بودم که نباشی ، نوش جونت !
    راستی اون روز ظهر من رفتم نیمرو خوردم ، بعدش خیلی مبارزه ککردم با خودم که نخوابم و بجاش نشستم طراحی کردم که اتفاقا ً نتیجه خوبی هم در پی داشت و به واسطه شور و شعفی که در من ایجاد شد برگشتم سر وقت کامپیوتر و اون عکس و گذاشتم و بعدم گذران روز کردم تا شب بشینم سینما چهار ببینم که نشد چون فیلمش کسل کننده بود و خوب ترجمه نشده بود ( یا من نمی فهمیدم ) و دیگه شب زودی ساعت 12:#0 خوابیدم … .
    دوباره ! :)

  25. On می 4, 2008 at 8:06 ب.ظ بانو مریم Said:

    دستهائی توانمند در پذیرش درد داری
    که تنها قابل ستایشند !

Leave a Comment