غم آن خفته چند ، خواب در چشم ترم می شکند ..

جای خالی

هر چیزی تو این دنیا یه عمری داره … .

وبلاگ ها هم همین طور.. چون وابسته به آدم ها هستن ..

آدم ها هم وابسته به خیلی چیز ها ..

اما وقتی عمرشون تموم می شه ، حالا به هر دلیلی ( چه کشته بشن و چه

خودکشی کنن ).. پاک کردنشون ازblogroll برای من یکی که امکان پذیر نیست . .

منتشرشده در: on می 30, 2008 at 8:10 ب.ظ (28) دیدگاه

میوه انتخاب

- پزشکم / همان دکتر کودکي / همان آمپول زن / اين بار از کدوم ها مي خواهي ؟ …

/ سبيل آتشين يا …/ خودت انتخاب کن .

- وقتی که همه چیز خوب است ، باز هم زندگی طعم خرمالو دارد … شیرین و گس / با

این تفاوت که این بار در دستان کس دیگری ست ..

- باز باران با ترانه …. داره بارون میاد .. چه حال خوبی داره .. می خوام خیس بشم .

منتشرشده در: on می 28, 2008 at 10:19 ب.ظ (15) دیدگاه

شهر آدم برفی ها ..

شهر آدم ها

منتشرشده در: on می 27, 2008 at 9:51 ب.ظ (16) دیدگاه

دختروماهی ( قصه برای بچه ها)

پدر و مادر دختر رفته بودن بیرون . پدر رفته بود سراغ کدخدا و مادر بجای پدر ، گوسفندهارو برده بود چرا . دختر تو این فکر بود ؛ امروز که مادرش نیست ، کی باید غذا درست کنه ؟ . . . یه دفعه ، به یاد حرف مادرش افتاد : دختر عشایری ، هر کاری رو باید بلد باشه . . . پس تصمیم گرفت خودش غذا درست کنه . یه غذای خوب که وقتی پدر و مادرش اومدن ، خوشحال بشن . . .

اما چه غذایی…. . یادش افتاد ؛ پسر همسایه ماهیگیری بلده و هفته ای چند بار برای خانواده اش ماهی می گیره . به سراغ پسر رفت . . .

پسر همسایه ، دو تا ماهی هم از رودخونه برای دختر گرفت . . .

دختر ، وقتی ماهی ها رو دید ؛ از اونا خوشش اومد و باهاشون دوست شد . دلش نیومد برای ناهار آماده شون کنه . انداختشون توی دیگ پراز آب و شنا کردنشون رو تماشا کرد . . .

ظهر شد . . . پدر و مادر دختر اومدند . مادر دو تا ماهی کباب شده هم دستش بود . گوسفندهارو که برده بود چرا ، غذا رو هم ، همونجا درست کرده بود . . . دختر ، وقتی دید غذاشون ماهی یه ، دلش نیومد غذا بخوره . . .

مادر گفت :دخترعشایری هر کاری رو باید بلد باشه و دختر جواب داد : دلش نمی خواد ماهی خوردن بلد باشه .

طرفهای عصر؛ دختر خیلی گرسنه شده بود . مادر سراغش رفت و گفت : من هم وقتی کوچیک بودم ، دلم نمی خواست ماهی خوردن بلد باشم چون اونا رو خیلی دوست داشتم ولی مادرم همیشه می گفت : دختر عشایری هر کاری رو باید بلد باشه . . . بعدش گفت : ماهی هاتو برای خودت نگه دار دخترم . وقتی بزرگ شدی ؛ درستشون می کنی . . . الان ، ماهی منو بخور.

دختر از مادر پرسید : حالا که شما بزرگ شدی ، ماهی ها رو دوست نداری ؟ مادر جواب داد : بیشتر از قبل دوست دارم .

مادر رفت و دختر به بزرگ شدن فکر کرد و به ماهی ها . . . به اینکه چه جوری می شه ماهی ها رو دوست داشت اما اونا رو خورد . . . دختر دیگی که ماهی ها توی اون شنا می کردن رو برداشت و کنار رودخانه آمد و آرزو کرد هیچ وقت اون دوتا ماهی کوچوکو رو نبینه . . . و اون ها رو توی آب رودخانه رها کرد. . دوباره به حرف مادرش فکر کرد : دختر عشایری هر کاری رو باید بلد باشه. و لبخندی زد . . دیگه نباید فکر می کرد . . . چون خیلی گرسنه ش شده بود .

سیاه چادر دختر عشایری- گبه ++ ثبت شده در فلان جا . استفاده بدون اجازه نویسنده ، نوچ . .( هرکی خواست ، خودم اجازشو می گیرم )

منتشرشده در: on می 25, 2008 at 7:42 ب.ظ (24) دیدگاه

بدون عنوان

بدون عنوان

منتشرشده در: on می 24, 2008 at 10:31 ب.ظ (15) دیدگاه

سرویس با حال..!

می گه بد سرویس می کنی آدمو .. پاچه می گیری ، بد …

کاش این وقت ها آمریکا دم دستت بود سرویسش می کردی

این د یووسا که از پسش بر نمیان فقط زر میزنن …

اما تو این جور وقتا دهن مهن هرکی دم دستت باشه رو صاف می کنی …!

پس و پیش نوشت : من؟؟!!!

منتشرشده در: on می 22, 2008 at 8:23 ق.ظ (28) دیدگاه

هیچ در هیچ

از هیچ آمد .

در هیچِ خالی ِ زمان و مکان رشد کرد

و

به دنیای هیچ آمد ..

همه از بودن می گفتند ، از هست . . هست در هیچ ؟؟!! ( چه خنده دار..!)

بزرگتر شد . هیچ هایش قد کشید و بزرگ تر شد .. ، در میان این همه هیچ که می دویدند تا برای فردایشان هیچ بیاندوزند ، هیچ شد .

آرام آرام به جمع هیچان واقعی پیوست .

در بلوغ لب بر لب هیچ ، بوسه زد .. ازدواج کرد و باز هیچ در هیچِ خالی ِ زمان و مکان رشد کرد .. نسل های هیچ در هیچ .. ( چه مسخره ..!)

و میان این همه هیچ ، هرازگاهی پیامی ، نگاهی ، لرزشی ..از دنیای هیچ جدایش می کرد ..

چه لذتی داشت بودن اما هیج بودن ؟؟! ماندن اما هیچ ماندن ؟؟!


منتشرشده در: on می 21, 2008 at 2:45 ب.ظ (8) دیدگاه

بدون عنوان

همیشه می گفتی این گیلاس هم سال توست .. تو که آمدی کاشتمش .. وما فواره را باز می کردیم و دور تو وحوض می پلکیدیم .. تا خیس آب شویم ..

گیلاس را در شانزده سالگی اش سر بریدند  و حوضی باقی نمانده  ..

من هستم  .. خدا روشکر تو هم هستی .

چه آرزوی بیهوده ای .. کاش همیشه  باشی بابای خوبم .

منتشرشده در: on می 19, 2008 at 2:19 ب.ظ (20) دیدگاه

از نام قبیح تا کام شیرین ..!

بالاخره پرسپولیس یا پیروزی ؟؟

- معاون سازمان تربیت بدنی : ما پول پیروزی را میدهیم ، دیگران نام قبیح پرسپولیس را میگویند .. به این تیم بگویید پیروزی !

- «مراسم جشن قهرماني، پس از اذان مغرب و با پخش زنده دعاي فرج آغاز مي شود، سپس گزيده يي از بيانات رهبر معظم انقلاب پيرامون ورزش پخش شده و پس از آن گروه تواشيح به اجراي برنامه مي پردازد.» در طول مراسم، آتش بازي و کاغذافشاني هم برنامه را جذاب تر مي کند..

++++ تبریک توکا به قرمزها از ته دل : قرمزته آقایان و خانوم های محترمه مبارکه …

منتشرشده در: on می 17, 2008 at 2:46 ب.ظ (17) دیدگاه

دغدغه فرهنگ در سبد خانوار

-امروز كار به جايي رسيده كه اگر يك كتاب از زير دست بررسي در رفته است، سريع توي بازار مي‌رويم و هرچه از آن كتاب باشد جمع مي‌كنيم و خسارت نيز به مولف و ناشر پرداخت مي‌شود اما نمي‌گذاريم جامعه از قبل يك كتاب در معرض آسيب فرهنگي قرار بگيرد.

- در آخر سال گذشته 8 نشريه را هيات نظارت كه ما هم عضوش هستيم لغو مجوز كرد كه اين قاطع‌ترين نوع برخورد است كه قابل برگشت هم نيست؛ چرا كه در طول دو سال گذشته 20 بار تذكر داده شده بود كه استفاده از عكس زنان روي جلد و در صفحه ممنوع است. دست آخر وقتي تن به قانون ندادند برخورد شد .

وي با بيان اينكه محصول آن برخورد اين بود كه تعداد زيادي از افراد متدين جامعه از ما سپاسگزار و ممنون شدند.

-اما بدون اينكه بخواهم اهالي هنر و مديران آن دوره را محكوم كنم بايد بگويم مسيري طي مي‌شد كه سينماي ما سينمايي براي قشر متدين و اخلا‌ق‌گراي جامعه نبود.

وي افزود: خيلي‌ها براي مشاهده فيلم وقتي به سينما رفتند ديدند كه مناسب خانواده نيست و بيرون آمدند و موج فيلم‌هاي دختر و پسري ايجاد شده بود.

اما ما وارث جرياني بوديم كه تاثيري در آن نداشتيم و نمي‌توانستيم آن سينما را تعطيل كنيم. دستور هم اين نبود؛ از اين رو دوستان ما فيلم را مي‌ديدند و مي‌گفتند چندجا را برداريد تا آن زهرماري‌هايش كم بشود.

-در مقوله فرهنگ كارهايي كرده كه نتيجه‌اش كاملا‌ با قبل متفاوت است. در جشنواره تئاتر در دوره قبل، هنرپيشه‌هاي خارجي مرد، چيزي نزديك به لخت و عريان بودند.

در اين دوره كسي بخواهد به آن عرصه نزديك هم شود به تعبير حضرات با سانسور و مميزي روبه‌رو خواهد شد؛ چرا كه ما آن را خلا‌ف قانون مي‌دانيم

وي خاطرنشان كرد: در .. براي رسيدن به چنين مطلوبي حركت كرديم، اما فرهنگ خمره رنگرزي نيست. در بعضي عرصه‌ها شايد كلا‌غ سفيد را داخل خمره رنگرزي كنيد و كلا‌غ قرمز دربياوريد.

http://www.roozna.com/Negaresh_site/Services/?Serv=30&%D9%8FServicN

=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%8A

+قرار بود سینما و برنج از سبد خانوار ایرانی حذف شود ، چشممان به فرهنگ روشن شد .

نوکواره ، پی نوشت و کوفت واره و…پنهان و آشکار فراوان بود .تو خود بخوان حدیث …kooli

منتشرشده در: on می 15, 2008 at 2:47 ب.ظ (12) دیدگاه