من و خدا

خدا با لبخند

دستان مرا در دستانش فشرد

برای لحظه ای سکوت کرد

ما برای لحظاتی سکوت کردیم

پ.ن : موسیقی عجیبی بود … یک اس . ام . اس خالی  …… صبور باش توکا .

منتشرشده در: on آوریل 21, 2008 at 5:15 ب.ظ

آدرس برای فرستادن دنبالک به این مطلب : http://tookaa.wordpress.com/2008/04/21/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d8%af%d8%a7/trackback/

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته.

28 دیدگاه Leave a comment.

  1. On آوریل 21, 2008 at 7:25 ب.ظ برف Said:

    اوه خدای من تو کجایی؟!!!

  2. On آوریل 21, 2008 at 7:41 ب.ظ thelostchildhood Said:

    هی رفیق ! خوب می نویسی

  3. On آوریل 21, 2008 at 7:46 ب.ظ سروش Said:

    من هیچ وقت تو یه همچین موقعیتی سکوت نمیکنم

  4. On آوریل 21, 2008 at 7:47 ب.ظ تراموا Said:

    باید زورش زیاد باشه نه؟

  5. On آوریل 21, 2008 at 8:56 ب.ظ diisignotis Said:

    من اگر خدا دستام می فشرد ذوق مرگ می شدم از خوشالی می مردمD:

  6. On آوریل 21, 2008 at 9:44 ب.ظ سهیل پاشازاده Said:

    سپاس گرامی

    قلم رنجه نمودید

  7. On آوریل 22, 2008 at 8:00 ق.ظ موهبت Said:

    واو شما عارفین ؟

  8. On آوریل 22, 2008 at 9:08 ق.ظ mimnoon Said:

    یحتمل حضرت خداوند میل شدیدی دارن که شما بکنینشان!

  9. On آوریل 22, 2008 at 9:36 ق.ظ عمرا Said:

    و سکوت سرشار از ناگفته هاست.تا سرود شعری تازه…..

    و ما هم سکوت می کنیم.اجازه می خوام برای تبادل لینک

  10. On آوریل 22, 2008 at 7:05 ب.ظ شیخ حقگو Said:

    نمی دونم اسم خدا که میاد دست و دلم میلرزه…

  11. On آوریل 22, 2008 at 7:41 ب.ظ شیخ حقگو Said:

    این ماموت بالا هم منم توی وردپرس بودم حواسم نبود کامنت اونجوری شد….
    متوجه منظورتنو از کامنتتون نشدم….

  12. On آوریل 23, 2008 at 3:24 ق.ظ elham Said:

    سلام توکا جان
    سفارش منو هم به خدا بکن.اوضاع خیلی قمر در عقرب شده!!!
    توکا برام دعا کن.

  13. On آوریل 23, 2008 at 4:42 ق.ظ جوجه پشمالو Said:

    نشود فاش کسی آنچه میان من و توست/ تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

    گوش کن با لب خاموش سخن می گویم/ پاسخم گو به زبانی که زبان من و توست
    گوش کن . . . با تو سخن می گویم . . .

    آنگاه که تنها شدی

    و

    در جستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی . . .

    بر من توکل کن !
    دوست داری کسی همواره به یادت باشد . . .
    به یاد من باش
    که
    همواره به یاد توام!میدی به جانت پنجه افکنده . . .

    به من امیدوار باش !

    آن گاه که مغرور به زندگانی دنیا شدی . . .

    هوشیار باش
    که شیطان در فریب توست!

    آنگاه که شیطان در پی وسوسه توست . . .
    به من پناه بیار
    اینا حرفهای خودشه همونی که به قول زاده خونش از رگ گردن بهمون نزدیکتره .
    موفق باشی توکای عزیز

  14. On آوریل 23, 2008 at 6:02 ق.ظ عمرا Said:

    توکا جان مممنونم از حضورت.

  15. On آوریل 23, 2008 at 7:08 ق.ظ بانو مريم Said:

    و من
    نه پي بازي
    نه كه طنازي
    پي رد پاي خــدا
    به اين خانه رسيده‌ام …

  16. On آوریل 23, 2008 at 8:06 ق.ظ سه ک سه که Said:

    چه جالب!!!

    من فكر ميكردم خدا بياد روو زمين كوه و كمر پودر ميشن، خورشيد يخ ميكنه و از اين حرفا…

    نكنه مثل محمد(ص) سوار بر يك الاغ فضانورد از جو خارج شدي و معراج و اين چيزا…..

    به هر حال موفق باشي
    سكوت هم هروقت تموم شد، اين ماجراي بيگ بنگ و آدم و حوا رو ازش بپرس چيه… واسه من سئوال شده. ممنون

  17. On آوریل 23, 2008 at 8:15 ق.ظ :: My View :: Said:

    چه رُمانتيك !

  18. On آوریل 23, 2008 at 8:51 ق.ظ ع.ح Said:

    سلام
    راستش من نگرفتم چی میگی وگرنه خیلی وقته متنتو خوندم. هر چی فکر کردم هنوز متوجه نشدم

  19. On آوریل 23, 2008 at 10:43 ق.ظ myminimals Said:

    خوش به حالت!

  20. On آوریل 23, 2008 at 10:53 ق.ظ بانو مريم Said:

    نظرت را بر ديده گذاشتم ، دوست .
    مرسي

  21. On آوریل 23, 2008 at 11:32 ق.ظ mimnoon Said:

    کونتون درد نکنه!
    خوب ریدی به وبلاگمان!

  22. On آوریل 24, 2008 at 8:27 ق.ظ شیخ الشیوخ Said:

    فرصت را به شدت از دست دادی پس :!:

  23. On آوریل 24, 2008 at 10:28 ق.ظ توحید Said:

    همه مان خداییم

  24. On آوریل 24, 2008 at 3:22 ب.ظ برف Said:

    نوک یک پرتگاه!

  25. On آوریل 25, 2008 at 11:34 ق.ظ برف Said:

    بدون بال چطور میشود پرید؟!
    بالهایم را قلم کرده ام!!!
    ممنون که سر زدی.

  26. On آوریل 25, 2008 at 3:02 ب.ظ عمو هوشنگ Said:

    فکر کنم خدا دستاتو گرفت یعنی از زمین کنده شدی
    خدا لحظای سکوت کرد یعنی تو داشتی بهش میگفتی : منو ببخش
    و ما لحظه ای سکوت کردیم یعنی تو از پیش ما رفته بودی

    برداشت آزاد عمو هوشنگ از مطلبت :)

  27. On آوریل 26, 2008 at 7:01 ق.ظ zakarta Said:

    سلام

    ای کاش جای سکوت همه چیزو بهش می گفتی…….
    حال تا صحبت کلبه درویشی و ویلا این حرفا شده همه دورم کردن
    خوب اگه میتونی پاشو بیا
    راستش نمی خواستم الاغ واقعی باشه چون خیلی اسرار می کنی مجبورم…….

  28. On آوریل 26, 2008 at 7:51 ق.ظ گجمو2 Said:

    و آنگاه ندایی از غیب آمد که :
    تو کای عزیز رستگاری تون مبارک

Leave a Comment