-سی متری…
-مستقیم سی متری…
از دور چراغ میداد و نزدیک هم که شد ، بوق . پراید تمیزی بود . یه آقای
پشمالوی بد اخم جلو بود و دوتا آقای یه جور دیگه هم عقب …
یه نگاه به راننده انداختم . یه خانوم 45 ساله .. ترکیبش با مسافرها عجیب بود
سوار شدم .. اون اقا وسطیه همچین نشسته بودکه داشت خفم می کرد.
همشون زود پیاده شدن ، رفتم جلو نشستم .
نگاهی کرد و یک لبخند .. راه افتاد . گفت خوبه .. گفتم موفق باشین .
گفت تا حالا راننده زن دیگری دیده بودی؟ گفتم بله اما خطی بود .
گفت خوب بود ؟ منظورش را نگرفتم ، گفتم بله ، مسلط و با وقار …
گفت همه خوبند .. آدم های بد کم اند ، نهایتا کرایه کم می دهند… بعضی هم
که … بعضی هم زیادی می دهند .. همین چندروز پیش آقایی دربست کرد
1500 تومان . به مقصد که رسیدیم 10,000 تومان گذاشت و فرار کرد..
همیشه پیش می آید.
کاش همه مثل شما لبخند می زدند . راضیم ، از کارم لذت می برم .
خیلی زود رسیدم …
می توانم سنگینی نگاه ها و پچ پچ هارو تجسم کنم کاش یادم بماند
چهره مصمم خسته اش را .. خوشحالم که نگاهم به سویش نشانه نرفت ..