غلط کردی که غلط کردی

-یه نفری رو هم می خواستن ببرن جهنم هی می گفت حالا تشریف داشته باشین .. چایی سوم .. یه نفر دیگرو بردن جهنم ، گفت آتیش ندیدین که … هه هه ..

- همین .. یه کم اخلاقم انه مرغیه .. دوست دارم حرف زشت بزنم از انواع سه حرفی ها .. بعدش هم بکنم تو چشم بعضیا ، بلکی حالم جا بیاد …

( این پست رو بزارین به حساب دلتنگی قبل از سفر … اصلا بی خیال /بزارین به حساب آدم بودنم .. سمنو هم یادم رفت رفیق، شرمنده شدم اساسی )

منتشرشده در: on آوریل 26, 2008 at 7:14 ب.ظ (17) دیدگاه

بدون عنوان

- پنجره به باغ باز می شد همیشه و این بار .. ..

به خود گفتم آن پشت ، باغی زندانی ست .. صدای گنجشک ها می آمد بیچاره باغ ..

…………………………………………………………………………………………………..

- پسرم خوابید و من جدول کلمات متقاطع حل می کردم …

نفس خسته ..، کتابی از پروست ..، پول نامه ..، محصول صابون ..،

حرارت بالای بدن ..، کشوری در افریقا ..، خرامان ..، . . . . .

چه ناشیانه به خانه ها نگاه می کردم ، به امید حرفی ؛ که جوابی را برایم بیاورد …

……………………………………………………………………………………………………

- باز نیستم . با همه انرژی های مثبت بچگانه ام .. نرم و نازک .. چست و چابک .. دور می گردم ز خانه .. برمیگردم .

منتشرشده در: on at 12:48 ب.ظ (4) دیدگاه

من و خدا

خدا با لبخند

دستان مرا در دستانش فشرد

برای لحظه ای سکوت کرد

ما برای لحظاتی سکوت کردیم

پ.ن : موسیقی عجیبی بود … یک اس . ام . اس خالی  …… صبور باش توکا .

منتشرشده در: on آوریل 21, 2008 at 5:15 ب.ظ (28) دیدگاه

زن د گی

-سی متری…

-مستقیم سی متری…

از دور چراغ میداد و نزدیک هم که شد ، بوق . پراید تمیزی بود . یه آقای

پشمالوی بد اخم جلو بود و دوتا آقای یه جور دیگه هم عقب …

یه نگاه به راننده انداختم . یه خانوم 45 ساله .. ترکیبش با مسافرها عجیب بود

سوار شدم .. اون اقا وسطیه همچین نشسته بودکه داشت خفم می کرد.

همشون زود پیاده شدن ، رفتم جلو نشستم .

نگاهی کرد و یک لبخند .. راه افتاد . گفت خوبه .. گفتم موفق باشین .

گفت تا حالا راننده زن دیگری دیده بودی؟ گفتم بله اما خطی بود .

گفت خوب بود ؟ منظورش را نگرفتم ، گفتم بله ، مسلط و با وقار …

گفت همه خوبند .. آدم های بد کم اند ، نهایتا کرایه کم می دهند… بعضی هم

که … بعضی هم زیادی می دهند .. همین چندروز پیش آقایی دربست کرد

1500 تومان . به مقصد که رسیدیم 10,000 تومان گذاشت و فرار کرد..

همیشه پیش می آید.

کاش همه مثل شما لبخند می زدند . راضیم ، از کارم لذت می برم .

خیلی زود رسیدم …

می توانم سنگینی نگاه ها و پچ پچ هارو تجسم کنم کاش یادم بماند

چهره مصمم خسته اش را .. خوشحالم که نگاهم به سویش نشانه نرفت ..

منتشرشده در: on آوریل 20, 2008 at 6:04 ب.ظ (8) دیدگاه

بلایای طبیعی ..

همش تقصیر اینه ..  ،  کلاه هم که سرش بزاری  بازم  8% امکان داره سرت کلاه بره و بعدش ..

فکر می کنی چند ماه بعد بد بختی ؟؟…

منتشرشده در: on آوریل 19, 2008 at 11:07 ق.ظ (10) دیدگاه

فریاد وسکوت ، همین .

می خواستم از حال خوبم بنویسم ، از پرسه بهاری امروزم ، از کوچه های نوجوانی ، از بوی بهار …….

از نوبر گوجه سبز و بوی والک..،از حوض آبی و شکار پروانه ..، از رزهای هفت رنگ و یاکریم ها ..،از خونه درختی و فرار از چرت بعد از ظهر ..، از ساقه های ترش مو و زنگ بلبلی ..، از زانوی پاره و شکار جوجه گنجشک..، از بوی تافتون و اسپند ..،از صدای کارلاحاف دوزی و کبوتر های اسماعیل آقا ..، از آش اقدس خانم و دکتری راضیه خانوم..، از قلدری حسین کتلت و دیوانگی های ننه حسن ..، از چشم چرانی های اوس غلام حسین و شرم دختران محل..،از توپ چهل تیکه و پنجره عزت خانوم ..، از ممد نفتی وهوسانجیر کال..، از خرمالوی گس و گوشواره گیلاس ..، و از هیاهوی تکیه بالا و سمنوی داغ ..، گرمای روز و خنکای بازار..، از عطر امامزاده و نسیم شب.. ، از مهتابی رنگی و حیاط آبپاشی ..، از دوچرخه و گشت های شبانه ….، از کوچه های نوجوانی..

از خوانده ها و صحنه های فجیعی که دیدم ، فریاد و سکوت ماند برایم ..

همین .

http://www.banoumaryam.blogfa.com/

http://mashrote.multiply.com/video/item/33

منتشرشده در: on آوریل 16, 2008 at 8:50 ب.ظ (9) دیدگاه

برج افتخار !

-امروز : 184روز تاخیر در ساخت و تحویل برج میلاد.

-فردا : 185روز تاخیر در ساخت و تحویل برج میلاد .

- پس اون فردا . . . . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟…………که چی؟

منتشرشده در: on آوریل 15, 2008 at 1:15 ق.ظ (10) دیدگاه

توکای بامرام

لذتی که در انتقام است ، عمرا در عفو پیدا نمی شه  .

دنیا دوروزه و در هر حال میگذره …

منتشرشده در: on آوریل 12, 2008 at 11:45 ق.ظ (13) دیدگاه

… جیزه !

آنچه معمولا مارا به تدریج سست می کند و خوشبختیمان را مسموم می سازد ، این است  که احساس می کنیم به زودی خسته می شویم و به پایان آنچه برایمان جذاب است خواهیم رسید .

-پینوشت : اولندش مال خودم نیست .. دومندش  به تجربه رسید و بعدا توصیه شد ..

منتشرشده در: on آوریل 10, 2008 at 7:21 ق.ظ (12) دیدگاه

در مسیر سلوک

- به  ، چه هلویی ..

: پوست بکنم ؟

- نه با هسته می خورم !

منتشرشده در: on آوریل 7, 2008 at 5:32 ب.ظ (16) دیدگاه