-یه نفری رو هم می خواستن ببرن جهنم هی می گفت حالا تشریف داشته باشین .. چایی سوم .. یه نفر دیگرو بردن جهنم ، گفت آتیش ندیدین که … هه هه ..
- همین .. یه کم اخلاقم انه مرغیه .. دوست دارم حرف زشت بزنم از انواع سه حرفی ها .. بعدش [...]
Archive for آوریل, 2008
غلط کردی که غلط کردی
Posted in Uncategorized on آوریل 26, 2008 | 17 Comments »
بدون عنوان
Posted in Uncategorized on آوریل 26, 2008 | 4 Comments »
- پنجره به باغ باز می شد همیشه و این بار .. ..
به خود گفتم آن پشت ، باغی زندانی ست .. صدای گنجشک ها می آمد بیچاره باغ ..
…………………………………………………………………………………………………..
- پسرم خوابید و من جدول کلمات متقاطع حل می کردم …
نفس خسته ..، کتابی از پروست ..، پول [...]
من و خدا
Posted in Uncategorized on آوریل 21, 2008 | 28 Comments »
خدا با لبخند
دستان مرا در دستانش فشرد
برای لحظه ای سکوت کرد
ما برای لحظاتی سکوت کردیم
پ.ن : موسیقی عجیبی بود … یک اس . ام . اس خالی …… صبور باش توکا .
زن د گی
Posted in Uncategorized on آوریل 20, 2008 | 8 Comments »
-سی متری…
-مستقیم سی متری…
از دور چراغ میداد و نزدیک هم که شد ، بوق . پراید تمیزی بود . یه آقای
پشمالوی بد اخم جلو بود و دوتا آقای یه جور دیگه هم عقب …
یه نگاه به راننده انداختم . یه خانوم 45 ساله .. ترکیبش با مسافرها عجیب بود
سوار شدم .. [...]
بلایای طبیعی ..
Posted in Uncategorized on آوریل 19, 2008 | 10 Comments »
همش تقصیر اینه .. ، کلاه هم که سرش بزاری بازم 8% امکان داره سرت کلاه بره و بعدش ..
فکر می کنی چند ماه بعد بد بختی ؟؟…
فریاد وسکوت ، همین .
Posted in Uncategorized on آوریل 16, 2008 | 9 Comments »
می خواستم از حال خوبم بنویسم ، از پرسه بهاری امروزم ، از کوچه های نوجوانی ، از بوی بهار …….
از نوبر گوجه سبز و بوی والک..،از حوض آبی و شکار پروانه ..، از رزهای هفت رنگ و یاکریم ها ..،از خونه درختی و فرار از چرت بعد از ظهر ..، از [...]
برج افتخار !
Posted in Uncategorized on آوریل 15, 2008 | 10 Comments »
-امروز : 184روز تاخیر در ساخت و تحویل برج میلاد.
-فردا : 185روز تاخیر در ساخت و تحویل برج میلاد .
- پس اون فردا . . . . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟…………که چی؟
توکای بامرام
Posted in Uncategorized on آوریل 12, 2008 | 13 Comments »
لذتی که در انتقام است ، عمرا در عفو پیدا نمی شه .
دنیا دوروزه و در هر حال میگذره …
… جیزه !
Posted in Uncategorized on آوریل 10, 2008 | 12 Comments »
آنچه معمولا مارا به تدریج سست می کند و خوشبختیمان را مسموم می سازد ، این است که احساس می کنیم به زودی خسته می شویم و به پایان آنچه برایمان جذاب است خواهیم رسید .
-پینوشت : اولندش مال خودم نیست .. دومندش به تجربه رسید و بعدا توصیه شد ..
در مسیر سلوک
Posted in Uncategorized on آوریل 7, 2008 | 16 Comments »
- به ، چه هلویی ..
: پوست بکنم ؟
- نه با هسته می خورم !