بهار اخلاق
یکی از مناظر همیشگی بهار که وسوسه برانگیزه ، شاخه های یاس بنفشه که از بالای در خونه ها توی کوچه آویزونه و عطرش آدمو مست می کنه.. ناخودآگاه دست آدمو به سمت خودش می کشونه و وسوسه کندنشون میاد تو ذهن… با یکی ازدوستام نزدیکی های ظهر به خانه می اومدیم، چندتا از این منظره های هیجان آور رو نادیده گرفتم ..اما دیدم هیچ جوری نمی تونم از داشتن یه شاخه از این گل ها بگذرم. خیابون ها هم که این روزها عجیب آروم و کم رفت و آمده ، به یه خیابون کوچیک و خلوت رسیدیم ،هیچکس توی خیابون نبود ..همه چیز برای دزدی یه شاخه کنده از این همه عطر و بهار محیا بود .. به دوستم گفتم جلوی یکی از این خونه ها وایسا .. اونقدر شاخه اصلی پایین بود که می شد چنتا رو باهم کند . منم که کلا نامرد .. از شاخه اصلی که خیلی هم نازک نبود ، گرفتمو شروع کردم به پیچوندن … سفت تر از اونی بود که فکرش رو می کردم.. چند دقیقه ای مشغولش بودم .. یه آقای پیر که نون تو دستش بود از سر کوچه که حداقل صد متر اونطرف تر بود، وارد شد….
بقیه اش رو هم که میشه حدس زد..اون آقا پیره اومد و اومد تا کلیدش رو توی همون دری انداخت که من اونجا بودم… منم کم نیاوردم اونقدر ادامه دادم تا شاخه جدا شد ، اما کلی چوب و اشغال ریخت رو سرم و با لباس های خاکی ، بدون اینکه نگاهی به صاحب خونه بندازم ، پریدم تو ماشین … دوستم می خندید .. نمی دونم به ریخت کج و کولم یا به شانس باحالم … البته بعدا معلوم شد که به هر دو .. مونده بود از این همه بخت بلند !
نتیجه اخلاقی:
-همیشه یه چاقو یا قیچی برای مواقع ضروری همراه داشته باشین تا کمتر معطل بشین.