دلم تنگ می شه …

واسه خونه … واسه اتاقم … واسه کامپیوترم … واسه وردپرس.. واسه همتون … فکر نکنید دارم میرم سفر خارجه .. نه بابا دارم میرم اونطرف کرج، برقون ( نمی دونم دیکته اش درسته یا نه ) .. اما دسترسی به هیچ نوع از تکنلرجی ندارم.
.فراموشم نکنید .. تا آخر هفته بر می گردم . اگه شد این وسطا جیم میزنم و یه سر میام وردپرس… ….. .. …

منتشرشده در: on فوریه 24, 2008 at 7:00 ب.ظ (19) دیدگاه

یادآوری بوچللی به من …

همه چيز در تغيير و تکاپويي پوچ است .. آنچنان پوچ که خود از آن ناآگاهيم. آنچه گرانبها تر است ما آدم هاييم . گرماي دست ها..تپش قلب ها..حضورمان…وجودمان.. بينهايت ارزشمند است… هر گاه خبر تولد کودکي را مي شنوم.؛انگار کسي دوباره آن را يادآور ميشود
و آن دوباره زندگي ست…. سادگي ست … اوج است..اوج انساني ما آدم ها……
بوچللي گوش مي دادم .. بعد از ماه ها؛ …چقدر متفاوت مي خواند؛ آه ه ه ه ه..؛سرشار از آرزوهاي خوبم کرد براي .. اگر فکر نمي کني اغراق است براي همه آدم ها….

منتشرشده در: on فوریه 23, 2008 at 6:04 ب.ظ (6) دیدگاه

بی مقدمه

بگی نگی دوست دارم برم سر خط…
با نقطه ، اگر هم راه نداشت عیب نداره … بی نقطه.

منتشرشده در: on فوریه 21, 2008 at 11:54 ق.ظ (18) دیدگاه

مال خودم نیست..

یه پرنده تو نگاهش

حرفای نگفته داره

توی چشمای قشنگش

می بینم عشق و دوباره

ای پرنده مهاجر

می دونم خیلی غریبی

پر عشقی پر دردی

مثل دریاها عجیبی

می دونم که آرزوته

تا بری به آسمون ها

اما میتونی با اشکات

برسی به کهکشون ها

اگه این اشکا نباشه

زندگیم جون نمی گیره

چی می شه باشی کنارم

تا دلم هرگز نمیره

منتشرشده در: on at 11:14 ق.ظ (۰) دیدگاه

اصل مطلب

آگاه باشید که عشق حتی پرشورترین ایده آلیسم ،اهمیت شدید و اساسی ظاهر بدن را نادیده نمی گیرد..!

منتشرشده در: on فوریه 18, 2008 at 8:45 ق.ظ (13) دیدگاه

عشق -اصالت- ریشه

وقتی داشت در می اومد، التماس می کرد می گفت دوست دارم به خدا ، نامرد منو نگه دار…

منم که اصالتن نامرد … کو گوش شنوا..؟؟!! کلا اهل ریشه  نبود. یعنی اولا بود  امابعدا .. چی بگم.. به زور در اومد ،

منم از بی ریشه ها اصلا خوشم نمیاد.. چی کار کنم ، زوره مگه؟به قول قدیمیا بیخ برش کردم.

اما

حالا جاش خالیه…جای خالیشو حس می کنم . یه مسکن خوردم ، فایده نداشت … سرم درد می کنه.قیافه نابهنجارش بعد از دراومدن، جلوی چشممه.. گفتم یه پست بنویسم بلکه فراموشش کنم… اما نمیشه.

……………………………………………………….. من دندونمو می خوام!

( به مناسبت گندکاری یه دکتر نابلد در سال های دور ،امشب مجبور شدم دندونمو بکشم..)

منتشرشده در: on فوریه 17, 2008 at 8:26 ب.ظ ۱ دیدگاه

عبور

باران که می زند

برگ های خشک ، نفسی به آسودگی می کشند ….

از خش خش خشک عابران. 

 

منتشرشده در: on فوریه 15, 2008 at 8:49 ب.ظ (5) دیدگاه

بازیافت

در کودکی آموختم کودکی کنم و لذت ببرم . .. و این همه کودکی را مدیون پدرم هستم..

و مادر این دوست همیشگی ، با لبخند و آزادی مرا آزاده بار آورد …

اگر در این همه هیاهو خود را پیدا کنم ، کودکی ام را باز خواهم یافت.

منتشرشده در: on at 8:39 ب.ظ (۰) دیدگاه

برخوردن

تا حالا برخوردی یا با کسی بودی که برخورده باشه ؟ اصلا چه مزه ای هست؟؟؟!!

                                   ( لطفا با فتحه بخوانید)

منتشرشده در: on فوریه 11, 2008 at 4:38 ب.ظ (5) دیدگاه

خجه ممد دیگه یه دوتار نیست !

خجه ممد دیگه یه دوتار نیست ، گیتار خریده حالشو میبره !

(به مباسبت 333 بار پخش فیلم سینمایی شیلات …  از شبکه 3 ، در شب 22 بهمن ……)

منتشرشده در: on at 4:23 ب.ظ ۱ دیدگاه