گیج

           زهر این لحظه گیج ، می شود جای سر انگشت کثیف کودکی بر دیوار….

گوش کن .. دورترین مرغ جهان می خواند…..  بارشی در راه است..

منتشرشده در: on ژانویه 31, 2008 at 12:32 ب.ظ ۱ دیدگاه

امیدوار باشید،هستم!

از سر صبح تا الان که بوق شغال هاست ، پشت سیستم سماق می کیدم وکار کر دم… پشتم تیر می کشه .. نمی دونم از فشار پاچه گیری دیروزه … یا کار زیا د امروز. خلاصه ، فک زدم که بگم زندم نگران نباشید … !

منتشرشده در: on ژانویه 29, 2008 at 8:39 ب.ظ ۱ دیدگاه

مراقب پاچه شلوارتان باشید

            امروز از اون روزها بود….یعنی از همون دیشب ، همه چی عالی ..، هوا ، سرما، راه ها ، اخلاق ان مرغی  آدم ها…  ! هنوز هم احساس می کنم دندان هام کنده…   مراقب پاچه هایتان باشید…هاپ هاپ

منتشرشده در: on ژانویه 27, 2008 at 1:44 ب.ظ ۱ دیدگاه

حال با حال

                     جیگر دیدی؟؟! جیگر پا دار چی، اونم دیدی؟؟!

روزگار غریبی ست نازنین…..

منتشرشده در: on ژانویه 26, 2008 at 7:15 ق.ظ (۰) دیدگاه

ماهی ..تابه!

مثل چایی داغه ….دایی چاقه ، ماهی هم تفلکی تابه ..!

منتشرشده در: on ژانویه 24, 2008 at 6:40 ب.ظ (3) دیدگاه

من هم نفس کشیدن آموختم

  1. امروز آمدم… یعنی تازه واردم… بله به جمع شما که بله.. اما چند سال پیش همچین روزی ، دمرم کردن و زدن به ماتحتم و وادارم کردن نفس کشیدن رو یاد بگیرم… نمی دونم از خوشحالی بود یا درد ، که با یه جیغ بنفش اولین نفسو کشیدم. همه یه نفس راهت کشیدن……………….. تولدم مبارک.

منتشرشده در: on ژانویه 23, 2008 at 4:16 ب.ظ (2) دیدگاه

Hello world!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!

منتشرشده در: on at 3:57 ب.ظ ۱ دیدگاه